كشيك ميدادند كه كسى بدون اجازه و پرداخت پول شيرينى انعام « كه آن هم بايد نقدينه بوده وعده و قول و مثل آن پذيرفته نميگرديد » خود را به درون آن نيندازد و با دريافت آن نيز هنوز ورود ملتجى منوط به آن ميگرديد كه تقديمى او قابل اعتنا بوده ( سربستچى ) يا ميرآخور بدان رضايت داده يا نداده ، تقديمى و تعهدش براى صاحبخانه تكافو داشته يا نداشته باشد ، كه در صورت اول پذيرفته شده ، به سرطويله يا جلو خوان راه يافته ، تا مدت اقامت شام و ناهارش از آشپزخانهء اندرون رسيده ، صيانت ميگرديد و در شق ثانى يعنى عدم بضاعت بيرون انداخته شده پذيرفته نميگرديد ، و در نااميدى كه مگر بتواند خود را به داخل ( زنجير ) و بست امامزاده و زيارتگاهى انداخته تن به قضا بسپارد ، چه مقدم بر بستهاى امامزادهها در بستهاى بيرونىها و سرطويلههاى بزرگان بود كه در دستيابى به آنها هم خورد و خوراكشان تأمين و هم كارشان اصلاح ميگرديد ، در حالى از امامزادهها براى گذران بايد از اين و آن گدائى بكنند و اصلاح كارشان كه به تصادف و مرور زمان مربوط ميگرديد .
در اينجا سئوالى پيش ميآيد كه چگونه از ابتدا متوسل به امامزاده و زيارتگاه نميشد تا از پرداختىها و تعهدات نيز فارغ بوده باشد ؟ و جواب اينكه بستهاى امامزادهها و امثال آن مصونيتش تا آن زمان بود كه پناهنده در آن پنهان بوده باشد و چندانكه پا از صحن و حريم آن بيرون ميگذارد امكان دستگيرى و عقوبتش ميرفت ، در حالى كه بستهاى اعيان و رجال مخصوصا علما پس از خلاصى و اصلاح كار نيز از گزند حوادث در امان بوده اعتبار و آبروى صاحب بست پشتيبانش ميشد .
و اما در اينجا نيز بيچاره محكوم يا مجرم بزرگ و حاكمى كه از چنگال فراش و نگهبان او گريخته پناهنده به بست رجل و صاحب مقام ديگر بشود كه فراشهاى آن دو باهم ساخته هم هستيش ربوده ، هم تحويلش ميدادند و هم جرم و جريمهاش چند برابر ميگرديد !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢١٧