هر شبشان مىباشد !
از ميان كتبى كه در زمينهء امور غريبه ، از جمله تسخيرات و احضار ارواح و كشف ضماير و مانند آن در اختيارم بود و به آزمايش صحت و سقم و كذب و حقيقتشان ميپرداختم ، كتابى خطى هندى بود كه در اين مسائل سخن گفته شرح مبسوطى به دلايل اين گونه اتفاقات و رياضات دربارهء دستيابى به هريك جدا جدا داده ، در آخر لعنتنامهء شديد و غليظى به يابندهى كتاب و دستيافته به تعاليمش كه به نااهل نياموخته بىگناه را با دانش آن نيازارد آورده بود دستورى بر دفعش داده بود كه رفته و آورده « به سبيل امتحان » نسخهء آن را كه آدمك مانندى با دستهاى گشوده و دو پاى بهم زنجير شده بود و با خطوط و نقوشى نامفهوم سراپاى آن را پر كرده ، مربع چهار در چهارى براى پشتش با اعدادى رقم زده بود ، با زعفران و قند و گلاب كه از دستوراتش بود و بجاى مركب آن معلوم كرده بود نوشته ، طبق دستور به ديوار رو به جنوب ايوانشان وسيلهء چهارميخ كه تا نيمه كوفته شود و چنانچه تا يك هفته سنگباران خاتمه گرفت تا آخر كوبيده فرو ببرند نصب كرده مشكوكا قول دادم كه آسوده باشند و از اين لحظه ديگر خبرى نخواهد شد ، و به همان صورت هم شد كه قول داده بودم و تا ده سال پس از آنكه مجاورشان بوديم خبرى نشده از آنگونه اتفاق رخ نداد و آنها هم كه به حفاظتش پس از آمدن برق ، نصب جعبهء كنتور آن را بر روى آن دستور بدهند .
در اينجا لازمهء اين توضيح ميبينم ، از آنجا كه در خوانندهء اين فصل امكان ترديد و در بعضى كه شك قوى مينگرم ، كه خود من نيز به همين خاطر دنبال - گيرش گشته سالهاى متمادىاى را صرف چگونگى و صدق و خلافشان كردم ، با احترام به عقيده و نظر و قبول آزادى سليقه و انديشهى خرد و كلان فقط به همين مختصر قناعت ورزيده بگويم اولا هركه از هرچه بىاطلاع و با عقل و منطقش به مطابقت نميآيد انكار مينمايد ، كه سهلترين مىباشد و دوم چه بسا مسائل و عجايب كه هنوز علم و عقل و منطق عاجز از درك آن مانده ، و در آخر
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢١٤