شايد با كمى تعمق به اين نتيجه برسد كه نيافتهها و نشناختهها ، نديدهها ، در برابر يافته ديده شناختهها ، ذره در برابر جبال و ريزه ماسه در مقابل شنزار كوير مىباشد . مشروط بر دقت ميان واقعيات بر شيد و شيطنت و متمايز داشتن معلومات از مهملات و حقايق از خرافات و مزخرفات .
و اما مسموعات دربارهء جن !
مادر عيالم همراه گواهى فرزندان و شوهر و برادرش ميگفت چندى بود كه در منزلشان سنگ ميباريد تا آنجا كه خواب و راحت را از آنها سلب كرده بود و هرچه كمين كرده ، كشيك ميدادند چيزى دستگيرشان نميشد ، تا آنجا كه به كميسرى « 23 » رجوع ميكنند و آژانهائى گسيل شده به نگاهبانى ميپردازند و با نظريهء دوست و دشمن و عاشق معشوق داشتن ، گوشه كنار بام و در را سنگر كرده زير نظر ميآورند ، اما آنها نيز بدون نتيجه محل را ترك ميكنند و هر شب هم به تعداد سنگها افزوده شده ، تا آنجا كه سنگ و آجر داغ و آجرجوشهاى سوزان كورهپزخانه كه همچنان سرخ آتش گون بودهاند افكنده مىشود و درمانده شده به خويش و قوم متوسل ميشوند كه هركدام آمده ، ابتدا مسخره كرده آن را خيالات و تصورات فرض كرده ، خود گرفتار سنگ و ريگ و ضربات پارهسنگ و پارهآجر و آتش و سنگهاى سوزان شده به حال خودشان مينهند ، تا شبى برادرش با حاجى على اصغر نام سنگتراشى به كمك و راهنمائيشان آمده براى امتحان به اطاق رفته درهاى آن را بسته پردههايش را فرو مىافكنند كه در همان اطاق دربستهى پرده افكنده آماج ضربات سنگ و ريگهاى شديد شده ، مخصوصا كه در آن شب سنگپرانى شدت گرفته تا آنجا كه ظروف چينى در و طاقچههايش كه در صندوقخانهى دربستهى عقب اطاق بوده خرد مىشود و لاجرم
هامش
( 23 ) . كلانترى .