گريخته خود را به بست سيد نصر الدين مىاندازد و چون مير غضب درمانده مىشود پاى ايوان امامزاده با او از در تمنا و التماس برآمده ميگويد : بيا آبروى مرا پيش سر و همسر بخر و دنبالم بيا ، من هم قول مىدهم سرى برايت ببرم مثال دستهى گل كه هركه ببيند حظ بكند ! و نمونه زندهتر آن اينكه تنها زمانى دولتى سر تسليم به خواستهء مردمى فرود ميآورد كه پناهنده به بست شده باشند ، امثال غائله تنباكوئى و درخواست فرمان مشروطه و عزل محمد عليشاه . . .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٢٠