تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
كشور و علماى كربلا و نجف تلگراف ميگرديد و ستادى بود كه تا انجام خواسته‌ها برقرار مانده بايد نمايندگان دولتها به آنجاها مراجعه بكنند . قول و قرار در محوطهء بست و حريم اگرچه هيچ كاغذ و امضائى مبادله نشده ، تنها با حرف برگزار شده بود چنان قابل احترام بود كه هيچيك از طرفين از آن عدول نميكردند ، در اين معنى كه مثلا اگر طلبكار به بدهكار قول عدم تعقيب داده ، يا صاحب خون قول گذشت به قاتل داده بود بر سر قولش ايستاده به احترام بست و امامزاده به قرار پيمان باقى مانده در خروج از بست متعرض نميگشتند . همچنين از فرايض مردم بود كه به بستى اعانت نموده ، از تحصيل ترضيهء مدعيان و مخارج خود و زن و بچه رعايت نمايند ، و احترام بست در نزد مردم تا آن حد بود كه مزاحم و طلبكار و خونخواه و مدعى ، هرچه در خارج بست صاحب خشونت و موجب هراس و وحشت مجرم گرديده بود ، در بست و حريم آن با وى از در رفق و مدارا به پيش آمده حتى سخن درشت را با وى جايز نميشمرد ، تا آنجا جهت ترك بست بستى كه بخاطر تعقيب و مزاحمت او بست‌نشين شده بود واسطه‌ها انگيخته ، كسان به ميانه مينهاد تا وى را وادار به ترك بست نموده به سر كار و كاشانه‌ى خود مراجعت بكند و بدترين افراد آنهائى شناخته ميشدند كه كسى از ستم آنها پناه به بست برده ، كارش با وى از طريق گفتگو و مذاكره و قول و قرار به مصالحه نينجاميده از ابرام و عدم گذشت او ناچار به بست‌نشينى شده باشد . اگرچه گناهش قتل و بدتر از آن بوده باشد و همين موجب هم بود كه از هر طرف مدعى را محاصره كرده ، در جلب رضايت بستى مستأصل نموده وادار به عفو و گذشتش ميساختند ، علاوه بر حمايت همه‌جانبه‌ى از بستى تا آنجا كه هرآينه كسى بر وى صدا بلند مينمود براى ابد خاموشش ميساختند ! كه در اين ميان بيچاره‌ترين احاد مأمورينى بودند كه محكوم از دستشان گريخته پناه به بست برده بود و در اين زمينه واقعه‌ى زير كه به صورت ضرب المثل درآمده بود . به اين صورت كه قاتلى از دست ميرغضبش