كه حاجى على اصغر به آنها دستور آوردن جنگير ميدهد و جنگيرى را آورده ، چهارده روز در خانه به اعمالى ميپردازد تا دفع غائله مىشود ، اما مطالب جالب آن اينكه ميگفت برادرش كه مرد لودهى بددهنى بوده شبى وارد شده ، از همان دم در شروع به فحاشى و ناسزاگوئى به جن و جنيان كرده وارد اطاق شده ، در را از پشت چفت مىكند و ميگويد اگر مرديد مرا هدف قرار بدهيد كه با تمام شدن جملهاش چنان سنگى به كلاهش مىخورد كه سرش را شكافته خون از آن جارى مىشود ، و خوشمزهتر از اين مستأجر زنى داشته بودهاند بنام ماشاء اللاه خانم كه مدام با شوهرش جنگ و ستيز داشته ، تا شبى كه شوهر زنك وارد شده پس از مشاجرات هميشگى سر حوض رفته مشغول وضو گرفتن مىشود و چون صداى سنگ و ريگها را از گوشه كنار حياط ميشنود ميگويد نامردها ! اگر راست ميگوئيد سنگى به سر من بزنيد از دست اين پتياره ماشاء اللاه خلاص بشوم و همانگونه كه چنباتمه كنار كولهء حوض نشسته بوده سنگى به بيضهاش مىخورد كه فريادش را به آسمان ميبرد !
بستها و شرايط ورود به آنها
از سخن به كنار افتاديم و مطلب بر سر بست و بستنشينها بود و اينكه اين اماكن چه محلهائى بودند ؟ چنانچه گفته شد بستها ، امامزادهها و بيرونىهاى منازل علما و سرطويلههاى خانههاى بزرگان ، در خاصيت امنيت عام كه هر دزد و جانى و بزهكار و بدهكار و فرارىاى ميتوانست از آن استفاده نموده در پناه صاحب آن از هر آفت و تعقيب و گزند و مزاحم به دور مانده باشد ، اما با اينهمه از شرايط اصلى ورود به آن اين بود كه مطابق اهميت جرم و بزه خود پرداختىاى موجود و نقدينهاى براى بستچيان و خدمه و صاحب بست در نظر گرفته باشد .
در هر بست يعنى جلو هر پيشخوان يا سرطويلهء بزرگى عدهاى فراش يا نوكر