ميشكستند . نظر قربانى آويزانشان ميكردند . چهل بسم اللّه « 258 » به گردنشان ميانداختند . برايشان دعاى نظر ميگرفتند . قربانى ميكردند . تصدق ميدادند .
برايشان پول زير بالش گذارده به فقير ميدادند .
دود كردن اسفند
چون بعد از آمدن و رفتن بيگانه يا مخالفى بچه صدمه ديده بود آن را حمل بر چشم بد او دانسته برايش به اين ترتيب اسفند در آتش ميريختند : خاك وسط در حياط را كه فرد مظنون از آن رد شده بود با خاك ته كفش وى و اگر رفته بود و به كفشش دسترس نبود خاك جلو خانهاش را برداشته با اسفند مخلوط كرده ، دور سر بچه گردانده با اين جملات در آتش ميريختند :
اسفند دونه دونه ، اسفند سى و سه دونه ، اسمشو خدا ميدونه . بتّركه چشم حسود و حسد و بخيل و بدخواه و بدچشم و خودى و بيگونه .
اسفند و كى كاشت ؟ محمد . كى چيد ؟ على . كى پاك كرد ؟ فاطمه .
بخاطر كى ؟ بخاطر حسن و حسين . براى چى ؟ براى سلامتى .
يا اگر چشم زده معلوم نبود و ميان عدهاى گم شده بود به اسم هر نفر هفت دانه اسفند برداشته دور سرش گردانده كنار ميگذاشتند و تمام كه ميشد جملات بالا را خوانده رويشان فوت كرده سپس قاطى نموده يك جا در آتش ريخته بچه را از رويش رد ميكردند .
شكستن تخممرغ
آن نيز مانند دود كردن اسفند دفع چشم و نظر مينمود و آداب شكستن آن به اين
هامش
( 258 ) . چهل پولك مانند از برنج يا نقره يا طلا كه بر روى هريك ، يك بسم اللّه الرحمن الرحيم كنده وسيلهء زنجير نازك از سر جنس خود يا قيطان به گردن انداخته يا حمايل ميكردند .