ترتيب بود : تخممرغ سياه ( يك تيغ ) ى فراهم كرده ، كمى اسفند ، تكهاى ذغال ، سكهاى پول سياه ( پشيز ) تكهاى از رخت بچه آورده ( نظرشكن ) يعنى زن تخمشكنى كه دستش سبك « 259 » بود و امتحان شده بود تخممرغ را به دست چپ گرفته با دست راست ، با تكهاى ذغال گردگرد خطى به تخممرغ كشيده با هر خط نام يكى را كه به او ميگفتند برده تا اسامى به آخر ميرسيد و آنگاه نام كسانى را هم كه خود او سراغ داشت و گمان ميبرد و اسم كسانى كه ديگران به يادشان ميآمد بر آن اضافه مينمود و چون ديگر اسمى به نظر وى و ديگران نميرسيد و در اين وقت هم كه غالبا خطها از روى هم گذشته ديگر جائى از سفيدى بر تخممرغ باقى نميماند ، با اين مطالب آن را تكميل مينمود : همسايهء دست راستى ، همسايهء دست چپى ، همسايهء پيشروئى ، همسايهء پشت سرى ، شنبهزا « 260 » ، يكشنبهزا ، دوشنبهزا ، سهشنبهزا ، چهارشنبهزا ، پنجشنبهزا ، جمعهزا ، پرىزا ، همزا ، جنزا ، آبزا ، آتشزا ، بادزا ، خاكزا ، مقيم ، مسافر ، روززا ، شبزا ، مامازا ، گورزا ، آنهائى كه از دروازه بيرون رفتهاند . آنهائى كه از دروازه تو آمدهاند . ارمنى ، جهود ، گبر ، مسلمان ، ديده ، نديده ، شناس ، ناشناس ، ترك ، فارس ، عرب ، عجم ، سياه ، سفيد ، دوست ، دشمن ، نظرخورده ، نظرشكن ، از توى خونه تا بيرون خونه ، از آشنا تا بيگونه .
آنگاه اسفند و نمك را در كف دست ريخته تخممرغ را با دو انگشت شست و سبابه گرفته سكه را زير آن يعنى زير ته تخممرغ قرار ميداد و اسمها را دو مرتبه شروع به گفتن كرده با هر اسم كه ميشنيد و به زبان ميآورد فشارى بر
هامش
( 259 ) . گرهگشا . قرين با خير و خوشى در اثر پاى سبك ، يا قدم سبك كه با خود خير و خوشى ميآورد و قدم سنگين كه بخلاف آن بوده ورود صاحبش گير و گره انداخته شر و فساد ميآورد .
( 260 ) . آنهائى كه روز شنبه زائيده شدهاند .