اسم ( ابليس ) را بر پهلوها و كمرش مينوشتند .
اگر كرمك گرفته بود كه بيقرارى و گريه و اجابت پيوسته داشت : سياهدانه و صبر زرد را كوبيده با لعاب نشاسته شافش ميكردند . جلوى چراغ مقعدش را گشوده كرمها را با مقاش گرفته بيرون ميكشيدند . به مقعدش روغن زيتون ميماليدند . چوب كبريت را پنبه پيچيده ، نفتى كرده به مجرايش ميكردند . اگر از خوردن كرمها زخم شده بود : كوبيدهى مغز هستهى شليل ( شفتالو ) و برگ آن را ميماليدند .
اگر شاشبند شده بود : خنكى پيوستهاش ميدادند . آبكىاش ميدادند . در آب نيمگرمش مينشانيدند و سپس روغن بادام ميماليدند . پشت زهارش گل بنفشهى پخته ميانداختند . آيهء ( لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم ) را زير نافش مينوشتند . در اهليلش شپش ميكردند .
اگر سرخك ميگرفت كه علائمش تب و سرفه و عطسه و آب چشم و بينى بود : به خنكىهاى مانند آب هندوانه ، ليموشيرين ، جوجه خروس ، شير خشت ، آب گشنيزش ميبستند . « 255 » در روز چهارم كه سرخكش بيرون ميريخت و دانههاى قرمز به تنش ميزد لاى پارچهء قرمزش ميپيچيدند . در جاى بسيار گرمش ميخواباندند . دوا و غذاى بالا را با خوراكىهاى مخته ( معتدل ) ميدادند . از جنب و حايض و ناپاك محفوظش ميداشتند و معتقد بودند كه با ملاقات ناپاك مرض برگشته ، زخمهايش سياه شده تلف مىشود . تنهايش نميگذاشتند . چهار گنجشك اسير را لاى لچك سرش بسته دورش گردانده پر ميدادند . و دربارهء سرخك ،
هامش
زدن مقعد و ناتوانى طفل و درد ضربات لنگه كفش و جذب كثافات و آلودگىهاى آن در نظر گرفت و چه معصومان بىدفاعى كه سالانه از اين رهگذر زجركش ميگشتند و در پى آن آفرينهائى به جهلآفرينها كه توانسته بودند تا به اين حد ملتى را تحميق و تحمير بكنند .
( 255 ) . لفظى كه در انجام عمل پيوسته به كار ميبردند ، مثل به چوبش ميبستند .