تخممرغ وارد ميآورد تا تخممرغ كمكم به جرق جرق افتاده حالت شكستن پيدا مينمود ، يا يك مرتبه شكسته از هم ميپاشيد كه در صورت اول اين معنى از آن برداشت ميشد كه بچه چشمهاى زياد خورده ، از هركس نظرى به او رسيده بود و در صورت دوم به اسم هركس تخممرغ شكسته بود او به بچه نظر زده بود ، كه اگر آن شخص در مجلس حضور داشت و از خودىها بود ميگفتند ( خوب ! نظر از روى دوستى بيشتر مىخورد ) و اگر در و همسايه و دور و بيگانه بود دشنام داده ميگفتند ( تخم چشمش بتّركد ) و فحش و نفرينهائى از اين قبيل :
گه خورد چش زد ! چششو با آب مردهشورخونه بشورن ! ذليل بميره . چشش جلو پاهاش بيفته ! ج . . . خانوما يه روز خوش واسه بچه آدم نميذارن ! باباقورى بشين كه همچى چشائى نداشته باشين و امثال اينها و بقيه را هم كه از شنبهزا و يكشنبهزا و بقيه نيز كه از اين قبيل بوده به اسم هر يكشان كه شكسته بود دشنام داده نفرين ميكردند و سپس پيراهن تخممرغىاش را كنار جو براى شستن برده سكه را به فقير ميدادند و ذغالش را قاطى مشتى ذغال نموده از آن برايش آتش درست كرده ، اسفند و نمك را سه مرتبه دور سرش ميگرداندند و همان دست را به شانهء چپ و سر و شانهء راستش گذارده به هريك ، يك موچ كشيده در آتش ميريختند كه باز اگر اسفند فوق العادهتر صدا ميكرد دليل چشم و نظر شديد ميدانستند و باز فحش و بد و بيراههائى بود كه نثار ميگرديد .
در هر صورت رفع ضرر و خطرى شده بيمار از رنج جسته شفا يافته بود ! اما تخممرغى كه مبهم شكسته نام كسى در آن معلوم نشده بود به دل صاحبش نچسبيده زيادتر به گردن نظرشكن مىانداخت كه در نام آشناها به تخممرغ فشار نياورده آن را لاپوشانى كرده است و اينجا بود كه نظرشكن قسم و آيه خورده از خود رفع تهمت مينمود و اين از ادلهء برائتش بود كه اگر تخممرغ را به گونهاى كه براى شكستن ، يعنى از قد بدست ميگيرند زير پاى شتر بگذارند عيب نميكند ، چه رسد به اينكه وسط دو انگشت آدم باشد و تأكيد و تأييد كه به كه
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص١٨١