به كه قسم حايل تخممرغ را داشته اصلا به آن فشار نياورده خودش آنطور تركيده است . جواب فضولى هم كه بگويد سكهى فلزى سفت با پوست لطيف تخممرغ چه تناسب ميتواند داشته باشد و حتم است كه خود فشار تخممرغ بر روى سكه باعث شكستنش مىشود ، جوابش اين بود كه شك نبايد كرد كه نظر برگشت مىكند !
و اينها بود علائم نظر داشتن طفل كه اگر مژههايش بهم جفت ميشد و با پشت دست بينىاش را ميخارانيد او را انسى ، يعنى از جنس آدم به او چشم زده بود و چارهاش همان تخممرغ شكستن بود و اگر پرّهى وسط منخرينش كثيف شده بود به او همزاد نظر زده بود و براى خاطرجمعىاش اين دستور كه با تكه گوشتى آن را پاك كرده گوشت را جلو گربه اندازند ، اگر با خوردن گربه طفل به گريه درميآمد همان بود كه گفته شده همزاد بچهاش را دوست داشته بايد مادرش با انگشت سبابه تهديگ وقفى را پاك كرده به پيشانيش بمالد و برايش دعاى رفع همزاد بگيرند و اگر تغييرى در احوالش ظاهر نشده سنگينتر ميگرديد بايد برايش قربان كرده فديه بدهند و به او نظرقربانى آويزان بكنند .
نظر قربانى
اين نيز چيزى براى حفظ كودك از چشم و نظر بد بود كه معمولا تمام كودكان را ميآويختند و طرز تهيه و مواد آن به اينقرار بود : يك عدد مازو « 261 » ، چشم گوسفند قربانى البته چشم گوسفندى كه عيد قربان ذبح و چشمش در سايه خشك شده باشد ، اگرچه اين گناه عظيم داشت كه روز قيامت گوسفند مذكور در برابر چشم درآر ايستاده مطالبهء چشم مينمود و تا چشم مزاحم را نگرفته بجاى چشم خود نميگذاشت رضايت نداده از او در نميگذشت ! اما خاصيتش حتمى
هامش
( 261 ) . داروئى به رنگ سبز تيره و قهوهاى از گردو كوچك .