روى آتش گذارده ، پيه بز رويش ماليده بر سينه و پهلويش ميماليدند . در پنبهى داغش ميپيچيدند . آش شلغم و كدوى داغ رقيق ، يا شير گرمش ميدادند . اگر هنوز در شير بود غذاهاى مذكور را مادر خورده و خود را از آب سرد و غذاى سرد پرهيز داده شير خود به او مينوشانيد . از حركتش خوددارى كرده كهنهاش را زير كرسى يا جاى گرم عوض مينمود . زير بالينش هفت سكهى شاه مرده براى تصدق ميگذاشتند .
اگر دچار شكمدرد ( دلدرد ) شده بود كه به سختى نفس ميكشيد ، نبات داغش ميدادند . روغن چراغ ( روغن كرچك ) به شكمش ميماليدند . كهنهء گرم به شكمش ميبستند . تنقيهء گل خطمىاش ميكردند . شاف صابونش برميداشتند .
شاف آب نباتش ميكردند . اسم سه مادرشوهر را به گوشش ميگفتند ! گريهاش مىانداختند . از بولش ( شاش خالىاش ) بخوردش ميدادند .
اگر اسهال گرفته بود : چهار تخمه را كوبيده با روغن گل سرخ حبهاى كوچك ساخته ميدادند . شربت سماقش ميدادند . كمى گل ارمنىاش ميدادند .
شكمش را گرم نگاه ميداشتند . سورهء حمد را بر آب گرم خوانده مينوشانيدند .
آجر گرم زيرش ميگذاشتند . بر سيرابى گوسفند اسمش را نوشته آن را باد كرده در آفتاب ميآويختند !
اگر زور پيچ شده بود : آب گرمش ميدادند . بارهنگ و آب گرمش ميدادند .
بارهنگ و گلابش ميدادند . آب انار ، آب سماقش ميدادند . شياف گل ارمنى و سفيداب و بارهنگ و سركه و زردهء تخممرغش ميكردند . و چون از زور پيچ يا از ضعف و اجابت بسيار معده و بىقوتى مقعدش بيرون آمده بود : نگونسارش كرده دبرش را گشوده با لنگه كفش از خلا آمده بر نشستش مينواختند ! « 254 » سه مرتبه
هامش
( 254 ) . چه بسا كه اگر كودك از بىغذائى و ضعف ميتوانست جان در ببرد از اين عمل كه از جهالت و حماقت انجام ميگرفت جان بدر نبرده تلف ميگرديد و تنها كافى است رنج بيرون -