اگر دچار ( خروسك ) « 249 » شده بود : لعاب كتيرا ، لعاب نشاسته ، لعاب اسفرزهاش ميدادند . پوست و تخم خشخاش را جوشانده قوام آورده بتناوب ميدادند ( شربت كوكنار ) جلو جانمازش گذارده برابرش هفت ركعت نماز قضا ميخواندند .
اگر سياه سرفه گرفته بود : آش كدو ، مغز خيار ، آب ليموشيرين ، آب گشنيز ، آب عنّاب و سپستان « 250 » اش ميدادند . آب كدو و خيار و كافور به سينهاش ميماليدند . سائيدهى ريشهء نى و عسلش ميماليدند . بر پوست كدوى قليان « 251 » اسامى پنج تن را با جملهى يا صاحب الزمان ادركنى و لا تهلكنى را بحروف مقطع نوشته بر گردنش ميآويختند . خون ( دخترگى ) را با پر سياوش « 252 » و مخمل مشكى جوشانده به حلقش ميريختند « از كارهاى دشوارى كه كجا پارچهء خون دخترگىگير بيايد و چه كسى باشد كه اين گوهر گرانبها را به رايگان در اختيار كسى بگذارد ! »
اگر مبتلا به سينهپهلو « 253 » شده بود : با پيه بز سينه و پهلوهايش را چرب كرده ، كهنه شاشى خشك خودش را گرم كرده به پهلوهايش بسته جاى گرمش ميخواباندند . مقدار ماشى پيه بز و ترياكش ميدادند . پياز سفيد را نصف كرده
هامش
مراد آمده بود و آن حال بديد سر بگوشش نهاده گفت يا بصير به تنهائى كارى نميكند بگو كمى هم سولفات دوزنگ ( * ) داخلش بزند !
( * ) يكى از داروهاى چشم كه معمول شده بود .
( 249 ) . سرفهاى خشك شبيه صداى خروس .
( 250 ) . نوعى دارو .
( 251 ) . كدوى جنگلى را در قالب گذارده مطابق قالب رشد مينمود و داخل آن را تهى ساخته به صورت كوزه قليانش درآورده رويش را نقش و نگار ميكردند .
( 252 ) . نوعى دارو .
( 253 ) . جراحت و عفونت يافتن سينه و پهلو در اثر سرما و آب و باد سرد ، در علامت تب و بيتابى طفل و سبزى مدفوع .