اگر گوش بچه به خارش افتاده بود ، آن را از گرمى ميدانستند . خنكى و آب هندوانهاش ميدادند . هستهء زردآلو را در روغن بادام تلخ شيره كشيده در گوشش ميچكاندند . شير و ترياك ميماليدند . سوسك سياه را در پارچهء كبود بسته پهلويش ميگذاشتند .
اگر دهان طفل ( برفك ) « 244 » شده بود : عسل و آب نعنا ميماليدند . آش جوجه خروسش ميدادند . فلوس جوشانده و آب گشنيز ميماليدند . مادر ، موى سرش را به دور انگشت پيچيده با آن برفكها را پاك مينمود !
اگر آب زياد از دهنش ميآمد : رب انار ، آش انارش ميدادند . گرد سماق در دهانش ميپاشيدند .
اگر دير به حرف ميآمد : تخم كبوترش ميدادند . آيهء اول سوره انعام را بر ظرف مس نوشته شسته به خوردش ميدادند .
اگر ( تل ) « 245 » گرفته بود : گلويش را با روغن ماليده مجارى بينىاش را يك يك گرفته در آن ميدميدند ، يا پيش تل گيرش « 246 » ميبردند . اندكى واژگون نگاهش داشته تكانش ميدادند .
اگر چشمدرد گرفته بود : مادر شيرش را در چشمش ميدوشيد . سفيدهء تخممرغ در آن ميچكاندند . چشمش را با آب نيسان « 247 » ميشستند . آيه نور را با آب تربت نوشته ميچكاندند . « 248 »
هامش
( 244 ) . جوش و جراحت سفيد پردرد كه تمام دهان و لبها را از داخل در برميگرفت .
( 245 ) . بر وزن جل ، ماندن دانه برنج يا چيزى از غذا در بيخ حلق .
( 246 ) . زنى كه شغلش گرفتن تل بود .
( 247 ) . باران ماه دوم بهار و بروايتى هفتاد روز بعد از نوروز .
( 248 ) . مريدى دچار درد چشم شده مراجعه به مراد نمود و مراد دستور داد روزى هزار بار ختم ( يا بصير ) بگيرد و مريد گرفت و بدتر شد و مرشد دو هزار دستور داده بدتر شد و هرچه مريد اظهار الم زيادتر نمود مرشد تعداد يا بصير را زيادتر گردانيد تا روزى رندى كه به ملاقات -