تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
اگر گوش بچه به خارش افتاده بود ، آن را از گرمى ميدانستند . خنكى و آب هندوانه‌اش ميدادند . هستهء زردآلو را در روغن بادام تلخ شيره كشيده در گوشش ميچكاندند . شير و ترياك ميماليدند . سوسك سياه را در پارچهء كبود بسته پهلويش ميگذاشتند . اگر دهان طفل ( برفك ) « 244 » شده بود : عسل و آب نعنا ميماليدند . آش جوجه خروسش ميدادند . فلوس جوشانده و آب گشنيز ميماليدند . مادر ، موى سرش را به دور انگشت پيچيده با آن برفك‌ها را پاك مينمود ! اگر آب زياد از دهنش ميآمد : رب انار ، آش انارش ميدادند . گرد سماق در دهانش ميپاشيدند . اگر دير به حرف ميآمد : تخم كبوترش ميدادند . آيهء اول سوره انعام را بر ظرف مس نوشته شسته به خوردش ميدادند . اگر ( تل ) « 245 » گرفته بود : گلويش را با روغن ماليده مجارى بينىاش را يك يك گرفته در آن ميدميدند ، يا پيش تل گيرش « 246 » ميبردند . اندكى واژگون نگاهش داشته تكانش ميدادند . اگر چشم‌درد گرفته بود : مادر شيرش را در چشمش ميدوشيد . سفيدهء تخم‌مرغ در آن ميچكاندند . چشمش را با آب نيسان « 247 » ميشستند . آيه نور را با آب تربت نوشته ميچكاندند . « 248 »
هامش
( 244 ) . جوش و جراحت سفيد پردرد كه تمام دهان و لب‌ها را از داخل در برميگرفت . ( 245 ) . بر وزن جل ، ماندن دانه برنج يا چيزى از غذا در بيخ حلق . ( 246 ) . زنى كه شغلش گرفتن تل بود . ( 247 ) . باران ماه دوم بهار و بروايتى هفتاد روز بعد از نوروز . ( 248 ) . مريدى دچار درد چشم شده مراجعه به مراد نمود و مراد دستور داد روزى هزار بار ختم ( يا بصير ) بگيرد و مريد گرفت و بدتر شد و مرشد دو هزار دستور داده بدتر شد و هرچه مريد اظهار الم زيادتر نمود مرشد تعداد يا بصير را زيادتر گردانيد تا روزى رندى كه به ملاقات -