سبزى و خورده برنج ميپختند . برايش برنج در كيسه كرده در ديزى آبگوشت يا قابلمهى خورش ميانداختند . براى قاقا لىلى و سرگرميش پستانك نبات بارهنگ « كه هم قوت داشت و هم شكمش را نرم مينمود » درست ميكردند . « 237 » خرما خرك نخ بسته به دستش ميدادند . « 238 » دندانش كه نيش ميزد كباب به دستش ميدادند نيش بكشد . بنام ( دندانى ) نخود و گندم را پخته ، از آب آنش ميدادند . « 239 »
اينها هم دوا درمانهاى مقدماتى بود كه بكارش ميبردند : اگر شكمش بسته ميشد غذاهايش را چرب كرده يا روغن بادامش ميدادند . اگر روان و اسهالى ميگرديد ماست را در كيسه كرده ، در خاكستر نيم گرم گذارده با كتهى نرمش ميدادند . حريرهى بادام و آش ( ناردان ) « 240 » ش ميدادند . شكمش را محكم بسته گرم نگاهش ميداشتند . غذايش را كم يا قطع ميكردند .
پندارها
اگر طفل در خواب تبسم مينمود ميگفتند با ملائكه حرف مىزند . اگر قهقهه ميزد همزادش قلقلكش ميداد ! اگر گريه ميكرد ميگفتند خبر مرگ پدر و مادرش را به
هامش
( 237 ) . بارهنگ و نبات كوبيده را يك قاشق در ململ يا پارچهء نازك لطيف ريخته بيخش را بسته مثل پستانك به دهانش ميگذاشتند .
( 238 ) . خرماى خشك زرد . نوعى خرماى نارس را سوراخ كرده نخ از او گذرانده به گردنش ميآويختند و براى نيش زدن دندان و رفع سردى شير بدست بچه ميدادند .
( 239 ) . نخود و گندم پخته را تكه همسايگى كرده براى هر خويش و آشنا كاسهاى بنام ( دندانى ) ميدادند بر اين عقيده كه به اين وسيله دندان بچه راحت درميآيد .
( 240 ) . دانه خشك كردهى انار را كه در سايه خشك كنند ناردان ميگويند . آش آن براى اسهالهاى صفراوى و اسهالهاى گرم كه از خوردن چيزهاى گرم طبيعت حاصل شده باشد ، همچنين شيره كشيدهى كوبيده آن را نيز همين خاصيت گفتهاند .