اين اعمال نيز از واجبات بود كه بايد دربارهء زائو به عمل آورند : اول موميائى روغن كه متشكل از موميائى در روغن كنجد ذوب كرده و زردهء تخممرغ بود به بدنش بمالند و به خوردش بدهند . دوم مشت و مال سفت و سختى از او كرده يكيك رگهايش را از رگ گردن تا جناق سينه و پشت و رگ قولنج « 232 » و بند بند انگشتان دست و پايش را جابجا كرده بصدا درآورند . سوم آب نافش را بگيرند و آن چنين بود كه زائو را خوابانده ، چندين بار پهناى شست به گودى نافش گردانده هربار ( موچ ) ى كشيده بسرعت شست را از ناف جدا بكنند و عقيده داشتند آب و مايعاتى كه از زايمان تا روز حمام مىخورد دور نافش افتاده سبب بزرگ شدن شكمش مىشود و با اين عمل خارج مىشود ! چهارم دو سه زردهء تخممرغ روى كيسهء كهنهى حمامش انداخته محاذى فرج ، زيرش ميگذاشتند كه رحمش قوت گرفته بالا رفته جمع و جور بشود و بازگشت به حالت اول بكند .
در اينجا كارهاى مقدماتى زائو تمام شده دلاك او را به حال خود گذارده سراغ همراهانش ميرفت و بقيه كارش را براى وقتى ميگذاشت كه كس ديگر با او كارى نداشته با دل فرصت بتواند به او رسيدگى بكند . پس به سراغش آمده ، چركش را گرفته سرش را ميشست و بچهاش را كه در اينوقت آورده بودند شسته به سر و تنش ( سدر ) « 233 » ماليده به بغلش ميداد تا شيرش داده سيرش بكند و همين شير دادن در حمام بود كه ميگفتند بچه را خوشاشتها و خوش وجود « 234 » بار ميآورد و دوباره بچه را گرفته آب ( چهل كليد ) « 235 » به سرش ريخته ، رختش را
هامش
( 232 ) . رگ پائين فقرات .
( 233 ) . براى سدر تا هفتاد خاصيت ذكر ميكردند از جمله فايدهاش براى امراض جلدى و بيرون كشيدن حرارت جگر و تقويت موى سر و تقويت مغز . . .
( 234 ) . خوشاشتها . كسى كه همه غذاها را دوست داشته ، بدم ميآيد خوشم ميآيد نداشته باشد .
( 235 ) . جام برنجى كندهكارى شدهاى از آيات با چهل كليد مانند كوچك كه بر مفتولى كشيده بكنارش آويخته بود ، براى سلامت و حفظ از خطر و چشمزخم و . . .