تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بچه‌اش تا چشم نخورند گذارده ، اسباب حمامش را از طشت و طاس و لگن و مشربه و دولچه و سينى زير پا و سينى اسباب حمام و ليف و كيسه و سنگ پا و حنا و سدر و صابون و چربى و گل سرشور و سفيدآب و بغچه رخت و اسباب بزك پيچيده كنار ميگذاشتند و سر و مغز و كمرش را با نخود و زرده تخم‌مرغ و قرص كمر چسبانده ، غذائى مقوى ميخوراندند و دعوت‌شدگان به حمام كه گاهى تعدادشان از پنجاه نفر تجاوز مينمود اسباب حمامهايشان را به خانهء زائو ميفرستادند و صبح زود ( آب‌گير ) « 229 » و دلاك حمام آمده اسباب حمام‌ها را دسته دسته به حمام ميبردند و زائو را جلو انداخته ( محملى ) « 230 » هايش به دنبالش راه ميافتادند و اين نيز از جمله حمامهائى بود كه معمولا قرق ميكردند . پس از ورود به حمام كه جلوش اسفند دود ميشد و لخت شدن ، اول لازم بود كه پاى خزينه ايستاده دو مشت از آب آن برداشته بياشامد « 231 » و اين آبى بود كه هر نوع رنج و كوفتگى و خشكى و كسالت و خستگى را از تنش بيرون مينمود ! و بسم اللّه گفته وارد خزينه ميگرديد و چندان در خزينه مانده غوطه مىخورد و با اطرافيان صحبت نموده سرگرم ميشد تا چركش كاملا خيس خورده ، دلاك جا و مكانش را در گرمخانه كه بهترين و گرمترين نقطه‌ى حمام بود معلوم كرده ، اسباب حمامش را حاضر كند و سينى زير پايش را دمر نموده ، لوازماتش را كنارش گذاشته جلو خزينه رفته تعارفش بكند ، كه محملىها زير بغلهايش را گرفته با ملايمت و مدارا از خزينه‌اش بيرون آورده و برده سر جايش مينشاندند .
هامش
( 229 ) . مأمور آب ، زنى از كارگران كه سمت آب‌رسانى به مشترى را داشت كه آب تنش ريخته طاس و لگنش را آب مينمود و فرمان ميبرد . ( 230 ) . همراهان ، دو تن از دوستان نزديك عروس يا زائو ، همسنگ ساقدوش مردها . ( 231 ) . ذكر آب خزينه پيش از اين در قسمت حمام گذشت و اين همان آب بود كه از فرط چربى و كثافت گاهى رويش زنگال بسته روغن و كثافت بدن مردم آن را آب گوشت ساخته مثل ( از آب كره ميگيرد ) را بوجود آورده بود .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 164 | جعفر شهرى باف