بكند كه ( حصار ) « 218 » ش را تجديد كرده به دورش ( معوذتين ) و آية الكرسى خوانده با چاقو خط ميكشيدند . كارد فولاد پهلويش ميگذاشتند و در همين شب بود كه براى اسمگذاران مهمانى گرفته فاميل نزديك را دعوت كرده ، عالم يا مجتهدى را نيز خوانده اسم بچه را تعيين ميكردند و آن نيز به اين طريق بود كه عالم بچه را به بغل گرفته اول به هر گوشش ( اذان ) گفته بعد از آن اسمى را كه پدربزرگ يا مادربزرگ براى او فكر كرده بودند در گوشش خوانده مباركباد ميگفتند و در همين شب بود كه ماما را نيز جهت پرداخت حقش دعوت كرده ، هنگام مراجعت بشقابى ميوه و بشقابى شيرينى و بشقابى صابون و كيسهاى حنا و در بشقابى پول جلوش گذاشته براى روز حمام دعوتش ميكردند كه يا پذيرفته يا از آن عذر ميطلبيد .
پس اگر كودك سالم و صبور بود همزاد را گذرانده ، اگر نحس و گريهاى شده بود ، مخصوصا اگر رنگ و چهرهاش تغيير كرده بود ميگفتند از همزاد به او صدمه رسيده با اين اعمال به درمانش ميپرداختند : براى صبورى قنداقهاش را جلو جارو ميگذاشتند . براى رفع نحوست پارچهء نوى به سرش انداخته رويش آب كافور ميريختند . در لنگ قرمزش پيچيده از طاق خلا « 219 » آويزانش ميكردند .
هرگاه از ريخت افتاده بود حتم بود كه همزاد او را با بچهء خودش عوض كرده بود كه بزكش نموده ، سرمه به چشمانش كشيده نزديك اذان مغرب روى تختهاى به دهانهى مستراحش گذارده تا بعد از نماز عشا در آنجايش باقى ميگذاشتند .
همچنين تا ( آل ) دل و رودهء زائو را نبرد چهارگوشهء اطاقش گندم يا برنج
هامش
( 218 ) . خطى كه جهت حفظ از شياطين به دور زائو يا غشى ميكشند .
( 219 ) . مبال ، مستراح .