پاهايش را جفت ميكردند و تكهاى نبات تا دندانهايش محكم شود به دهانش گذاشته دستور جويدن ميدادند و رويش را ميپوشانيدند و با آب نيمگرم به شستشوى طفل ميپرداختند و چنانچه جفت نيامده بود ، پيشنشين دهانش را به دهان زائو گذارده بهصورت دادن و گرفتن به دهان هم ميدميدند يا آب خاكستر به او ميخورانيدند . « 205 » و از اين خواص نيز در هنگام درد كشيدن زائو براى خود و او استفاده ميكردند . اينها نيز فوايدى بود كه از درد كشيدن و آخرين رمق او مترتب ميگرديد : عرق صورتش را با گيسهايش پاك ميكردند و ميگفتند لكهاى صورتش را پاك مىكند . با هر فرياد او نام معصومى از چهارده معصوم را همراه اسم گرفتار و بدهكار و مريض منظور را به دهانش ميگذاشتند كه دربارهاش دعا بكند . « 206 » عرقش را با دستمال گرفته براى خوراندن به تهمت خورده ميبردند . « 207 » ناخن انگشت وسطش را گرفته براى توليد شرّ و انداختن تفرقه به خانهء هوو و دشمن ميبردند . ناف بچهاش را براى چلهبرى ميبردند . پيشانى بچه را حتما تا عابد و ساجد شود به خاك كف مجمعه ميرساندند ، « 208 » و اينها نيز دستوراتى بود كه بعد از زايمان به او داده بكارش ميبردند :
آب نخورد كه زير دلش آب ميكشد . هندوانه نخورد كه ( ليز ) مىشود .
باددار « 209 » نخورد كه ( پيش گوزك ) « 210 » ميگيرد . سيب نخورد كه ( سيبك )
هامش
( 205 ) . خاكستر را در آب ريخته پس از تهنشين شدن بزائو ميخورانيدند و براى آمدن جفت مجرب ميدانستند .
( 206 ) . بيچاره درد خودش كم بود ! اين بارها هم بايد سربارش باشد !
( 207 ) . عقيده بود كه اگر كسى تهمت خورده باشد و عرق صورت زائو را بخورد از او رفع تهمت مىشود .
( 208 ) . همين خاك بود كه در استفاده از آن طفل و زائو دچار بيمارىهاى امثال كزاز شده تا چند روز بعد تلف ميگرديد كه ( آل ) زدگى ميگفتند .
( 209 ) . مثل نخود و لوبيا و جو و كلم و ترب و آنچه را كه با هرت كشيدن بخورند .
( 210 ) . صدائى كه از فرج زن هنگام سر پا نشستن يا برخاستن از زمين بلند مىشود .