تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
درميآورد . « 211 » اگر مولود دختر بود خون‌آلودهء مادرش را با ترياك براى جلوگيرى از روئيدن موى زهارش به شرمگاهش ميماليدند . جفتش را تا باد نكند سوزن زده خاك ميكردند و ميگفتند در غير اين صورت بچه به چشم‌درد مبتلا مىشود . اگر طفل به گريه نميآمد سيلىاش ميزدند . نفس به نفسش ميدميدند ( تنفس مصنوعى ) . نك « 212 » خروس زنده در مقعدش ميكردند .

حفاظت زائو

براى جلوگيرى از ( بىوقتى ) « 213 » شدن زائو چاقو يا قيچى زير تشكش ميگذاشتند . قرآن بالا سرش ميگذاشتند . بر چهار سيخ كباب هريك هفت پياز كشيده چهار گوشهء اطاقش ميگذاشتند . بر نخى ( آية الكرسى ) خوانده دور بسترش ميكشيدند . ميخ طويله پائين پايش ميكوفتند . تنهايش نميگذاشتند ، اگرچه كودكى پهلويش بگذارند . به تاريكىاش نميبردند . غدغن اكيد ميشد ، يعنى قسم آيه داده ميشد كه دعائى باشد « 214 » يا دعا داشته باشد پا در اطاقش نگذارد . چله‌دار « 215 » به سرش نرود كه چله به سرش ميافتد . گوشت خام و پارچه‌ى نو به اطاقش نبرند كه بچه‌اش نحس مىشود . جنب پهلويش نرود كه به دردسر مبتلا مىشود . اگر نوزاد
هامش
( 211 ) . بيرون زدن چيزى از فرج به شكل سيب . ( 212 ) . منقار . ( 213 ) . ترسان ، مضرتى ، غشى ، بيمار . ( 214 ) . غشى و مصروع و مثل آن‌كه بايد دعاى غش و جن داشته باشد . ( 215 ) . زنى كه آبستن نشده ، يا ميان آبستنىاش فاصله‌ى زياد افتاده بود كه ميگفتند سر مرده يا زائو يا به غسالحه رفته است ؛ چنانچه زنى بخواهد پس از زائيدن آبستن نشود مرغ مرده يا مرغ كشته بايد به اطاقش ميبردند ، كه نه به خود او بلكه به ديگران نيز اثر گذارده چله بسرشان مىافتاد و تا چله‌برى كه برايش دعا بگيرند نميكردند آبستن نميشدند .