ميداد ، « 201 » و اطرافيان كه در اين هنگام برابر زائو ايستاده ، هريك بطورى به حالش دلسوزى كرده چيزهائى از دعا و ثنا و التماس درخواست به ائمه يادش ميدادند و حاجتمندانى كه از او التماس دعا ميكردند . « 202 »
كه باز اگر بچه نيامده بود يكنفر را بالاى بام براى اذان گفتن ميفرستادند « 203 » و در اينوقت بود كه اگر اثرى از آمدن بچه ظاهر نميگرديد قابله متوسل به خدا و پيغمبر و دوازده امام و چهارده معصوم و اين و آن شده صدا به استغاثه بلند مينمود و همين اللّه لبيك گفتنهاى ماما هم بود كه اطرافيان را به وحشت انداخته دشوارى كار را معلوم مينمود و هريك را به چارهجوئى . يكى حسن و حسين ميگفت . يكى يا على يا على مينمود . يكى صدا به ( ياكنندهى در خيبر ) بلند ميكرد . يكى ذكر ( نادعلى ) ميگرفت . يكى مشغول خواندن ( دعاى فرج ) گرديده ، يكى قرآن دست گرفته شروع به خواندن سورهء انا فتحنا مينمود . . . تا نعرههاى زائو وحشتآور گرديده ، فريادهايش به صورت نعرهء گاو درآمده ، از زور درد نفس در سينهاش پيچيده كه يا در اين لحظات بچه آمده ، يا طاقتش يارى نكرده ( سرِ زا ) رفته اطاق را غرق شيون و شين ! بكند ! سر زا رفتنى كه از زائوهاى اينچنينى لا اقل دو نفرشان را شامل ميگرديد .
پس چنانچه زائو به سلامت كنار رفته بود بعد از آمدن نوزاد نوبت جفت بود كه اگر زود و راحت بيرون آمده بود چهار انگشت بالاتر ناف را با نخ ( آبى و سفيد ) « 204 » بسته با قيچى اسباب سيسمونى بريده زائو را در رختخواب خوابانده
هامش
( 201 ) . از خاصيت آهنربا ميدانستند كه چون زائو بدست چپ گيرد حملش به سهولت فرو ميآيد .
( 202 ) . دعاى زائو را كه در حق كسى بكند مستجابترين دعاها ميدانستند و از اين جهت بود كه دور او جمع شده هريك التماس دعائى ميكردند .
( 203 ) . رسم بود كه براى زائوهاى سختزا اذان ميگفتند ، از اين جهت كه صداى اذان بيوقت مردم را كه آشنايان بودند متوجه نموده براى زائو دعا بكنند .
( 204 ) عقيده بود كه اجنه و شياطين از رنگ آبى و سفيد ترسيده فرار ميكنند .