پس اطاق خلوتى را مثل ( زاويه ) « 198 » يا محلى در عقب خانه براى زائو كه صداى فريادش به گوش بيگانه نرسد ، يا حمام سر خانه را اگر داشتند اختيار كرده ، مجموعهى بزرگى را خاك ( رس ) « 199 » ريخته كهنهاى رويش گسترده ، سه خشت خام در سمتى و سه خشت طرف ديگرش گذارده ، زائو را در وقتى كه درد ، چهار بندش را گرفته عرق از سر و رويش سرازير ميگرديد و نشانهء زائيدنش ظاهر شده بود بالاى خشتها نشانده ، يكنفر بنام ( پيشنشين ) جلوش نشسته حايلش ميگرديد و ماما كه قبلا بچه را در شكم زائو با روغنمالى و چرخاندن جابجا كرده آماده ساخته ، سرش را رو به پائين معلوم كرده بود ، در پشتش قرار گرفته ، انتظار ورود نوزاد را ميكشيد . در اين زمان كه درد هردم فزونى گرفته پيشنشين در زير چنگ و دندان زائو درمانده شده بود ، « 200 » مرتب به زائو دستور فشار آوردن به خود و صدا كردن امام و پيغمبر و پنج تن و فاطمه زهرا را ميداد تا آنكه سر بچه ظاهر شده ماما آمادهى گرفتن طفل ميگرديد .
هرآينه زائو شكم اولش بود ، يا ( آهوئى ) و ( جناقى ) يعنى فرجش جمع و جور و كوچك ، يا خشك يا سختزا و يا نوزادش از پهلو و سر و ته افتاده بود ماما دستش را با روغن بادام يا روغن چراغ ( روغن كرچك ) چرب كرده به مجرا مىرساند و اگر باز كارى از پيش نرفته بچه نميآمد كوزه قليانى بدست زائو ميداد كه در آن دميده به خود فشار آورد و اگر نبود دستور ميداد دهان و بينى را گرفته نفس را در درون حبس بكند . آهنربائى كه ابزار كارش بود به دست چپش
هامش
( 198 ) . اطاق سه كنج ، اطاقى در تلاقى دو رديف ساختمان .
( 199 ) . خاك قرمز ، خاك خوب چسبدار . خاكى كه از آن كوزه و خشت ميساختند .
( 200 ) . يكنفر برابر زائو حايل مينشست كه زائو او را تكيهگاه قرار ميداد ، ازكارهائى كه جزء ثواب ميدانستند و چه بسا كه تا فارغ شدن زائو ديگر براى پيشنشين جاى سالم از چنگ و دندان زائو باقى نمانده بود .