بكند . بعلاوهى دهان گيرههاى مخصوص آبستنى مانند : لواشك ، تمر ، آلبالو خشكه ، آلوچه ، گل سرشور « 169 » ، كاه گل كهنه ! « 170 » ، برنج خشك كه زير فرش گذارده بوى كاه گل گرفته باشد . ذغال « 171 » ، عدس بوداده ، گندم شاهدانه ، زرشك ، خيارترشى ، و يا دانهء فصل مثل تربچه نقلى ، گرمك طالبى ، گوجه سبز ، آلبالو گيلاس ، هندوانه خربزه ، زردآلو ، چاقاله بادام ، گردو تازه ، ازگيل ، انار ، زالزالك ، پرتقال ليمو تا دختر در تنگناى خواهش ويار قرار نگرفته ، ملتجى به اين و آن و خواهرشوهر مادرشوهر نشده بچهاش نيفتاده ، يا چشم و دل گرسنه به دنيا نيايد .
البته اين مخصوص دختردار نبود تا به فكر دخترش بوده مواظبت احوال او را داشته باشد ، بلكه وظيفهء هر آشنا و بيگانه بود تا اگر آبستنى در جوار و اطراف و همسايگيش مىباشد رعايت او نموده از غذاهاى هوسانگيز و بوبرنگدار خود ( تكههمسايه ) « 172 » براى او بفرستد ، مخصوصا كه حامله چشمش هم به او افتاده
هامش
( 169 ) . گلى خوشبو كه بجاى صابون به كار برده با آن سر ميشستند . استعمالش چنين بود كه آن را در آب خيسانده كمكم بر سر ريخته چنگ ميزدند . مو را تقويت كرده از ريختن آن جلوگيرى مينمود .گِلى خوشبوى در حمام روزى * رسيد از دست محبوبى بدستم
به دو گفتم كه مُشكى يا عبيرى * كه از بوى دلاويز تو مستم
بگفتا من گِلى ناچيز بودم * و ليكن مدتى با گُل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد * و گرنه من همان خاكم كه هستم( 170 ) . هرچه كهنهتر بهتر ، از ديوارهاى قديمى كه بعضى آبستنها آن را جويده ، بعضى آب زده بو ميكردند . براى قوت دل و غش و ضعف نيز درمان بود كه آب زده جلوى بينى ميگرفتند .
( 171 ) . جزء ويارانهها يكى هم ذغال بود كه از چوب مو بدستآورده ميفرستادند .
( 172 ) . رسم تمام خانوادههاى تهرانى بود كه خوردنىهاى رنگ و بودار و نوظهور و آنچه موجب -