تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
به حمام كليمىها برود . آب چهار گوشهء حمام بسر بريزد . آب مرغ مرده به صورتش بپاشند . در اطاق زائويش بخوابانند . از زير تابوت مرده عبورش بدهند . حكيمش ميبردند . دوا درمانش ميكردند . پيش چلّه‌بر و دعانويسش ميبردند . نذر ميكردند . نياز ميكردند . برايش ختم هزار قل هو اللّه ميگرفتند . آب قرآن سرش ميريختند . « 155 » گوسفند كشته چهل نفر براى الحمد خواندن دعوت ميكردند . « 156 » پيراهنش را به زائوى فقير داده ، پيراهن گدائى برايش ميدوختند . « 157 » تا باد آبستنى به شكمش افتاده ، يك دو وعده عقب انداخته معلوم كند حامله شده ، مخصوصا كه آثار ( ويار ) « 158 » آن از : دل بهم‌خوردگى و مورمور شدن و سياه شدن سرپستانها و سفيد شدن چشم و قى و غثيان و ميل گل و ترشى و زغال و مثل آن ، آن را تأييد نمايد .

ويارانه

از اين هنگام بود كه وظيفهء تازه براى مادر و خانوادهء دختر بوجود آمده لازم ميآمد كه هرچند روز يك مرتبه ( ويارانه ) اى كه معمولا از غذاهاى ترش و ترشىدار بود و اشتياق حامله بر آن تحريك ميگرديد در طبق گذارده به خانه‌ى دختر بفرستد ، اضافه بر اغذيهء آبرومند ديگر كه اهل خانهء او نيز تناول نمايند به اين صورت :
هامش
( 155 ) . قرآن را زير كاسه يا باديه‌اى نگاهداشته ظرف ديگرى مثل لگن زيرش گذارده آب از روى آن ميگذراندند ، آبى كه از آن در ظرف ميريخت آب قرآن بود كه به كار ميبردند . ( 156 ) . ختمى جهت رواى حاجت بود كه چهل نفر را به غذاى شب دعوت ميكردند كه هريك چهل حمد خوانده رواى حاجت حاجتمند بخواهند . ( 157 ) . از چهل على يا محمد پول گدائى كرده از آن پول پارچه خريده پيراهن مراد ميدوختند . ( 158 ) . حالت غيرعادى كه به حامله از ماه دوم رو ميآورد و علامتش ميل خوردن چيزهائى مانند خاك ، كاه گل خشك ، ذغال ، گل سرشور ، ترشى يا شيرينى و امثال آن .