جماعت پشت در كه جزئىترين حركات آنها را زير نظر داشته ، موجب خجالت و مزاحمشان بودند و صداى اقربا ، مانند عمه و خاله و عم قضى و عروس عمه و ديگران كه از پشت در نواقص كار را گوشزدش كرده هر چيز را بكن مكن نموده هريك دستوريش ميدهند و مشتهاى به در از جانب آب در دهان جمع شدهها كه گوئى خود بجاى عروس قرار گرفتهاند عجلهى كار را درخواست ميكنند !
و اما دستور كار داماد اين بود كه در خلوت شدن با عروس اول كيسه اشرفى ، پول زرد ، يا چيز تحفهاى مانند گل سر ، سنجاق سينه ، سينهريز ، گلوبندى بعنوان رونما يا بهتر گفته شود ( درباغى ) تسليمش كرده تور جلوى صورتش را برداشته راه سلوك را باز نمايد و يكى از دستورات پشتدرىها همين مورد بود كه چون داماد رونما را فراموش مينمود و دختر چهره نميگشود داد كشيده متوجهش ميكردند و پس از آنكه با نقل به دهانش گذاردن و دست به گردنش انداختن و اگر كارديده بود لب و گونهاش بوسيدن و حرف و سخن پرسيدن آماده و ( اخت ) « 137 » ش نمايد و كمكم كه به بيرون كردن لباسهايش پرداخته كار را به آخر رساند .
و اين دستورات بود كه ينگه قبل از رفتن به حجله به عروس ميداد : مثل هول نزدن موقع شام و لقمهء بزرگ برنداشتن و نيمه سير بلند شدن « اگرچه بدون سفارش هم غريبگى و خجالت از داماد ، مخصوصا كه اگر تا آنزمان با او روبرو هم نشده بود و ذوق يا ترس از خود و اضطراب مانع غذا خوردنش ميگرديد » .
كجخلقى و بدقلقى و امتناع نداشته باشد . با گرفتن رونما اظهار رضايت نموده ( دست شما درد نكند ) بگويد و در صورت گرفتن پيشكشى براى آماده شدن
هامش
پنبه جلوش گذاشته كه هنوز مرد نشده ، بايد پنبه نخ بكند .
( 137 ) . نرم ، نزديك ، همراه ، متمايل به خود .