لاله كه جلوش كشيده شده ، به استقبالش ميرفت و پشت سر آئينه لاله ، داماد و ساقدوشهايش كه به پيشواز عروس ميرفتند و داماد از عروس سلامى گرفته دوش به دوش او ميگرديد و در حالى كه روى آئينه به طرف عروس و داماد و از او دزدانه بهم مينگريستند لالهها دو طرفشان نورافشانى مينمود پا به خانه ميگذاشتند و در اين مسير هم بود كه يك تا سه گوسفند جلوشان به زمين زده شده قربان ميگرديد و از خونشان به پنجه كفشهايشان نشان گذاشته ميشد و با صلواتهاى پىدرپى داخل شده ، عروس به اطاق خود يعنى حجلهخانه ، يا به اطاق مهمانها ميرفت و داماد برگشته به سر جاى خود ، يعنى شاهنشين ، يا طاقنماى آذين بستهاى كه برايش معلوم شده بود مينشست و بايد اضافه شود كه از اول تا آخر داماد يا ( شاهداماد ) « 134 » بايد همچنان خشك و بيحركت كه حتى سرى به اين طرف و آنطرف نگرداندو حرف و سخنى نگويد و شوخى باردىاى نكند و چيزى نخورد و ناشايستى از او سر نزند در جاى خود باقى بماند ، كه خلاف آن بىحيائى و جلفى سبكى او به حساب ميآمد .
زفاف
ترتيب زفاف چنين بود كه اگر جشن عروسى تا شبهاى متوالى كه بعضى آنها تا هفت شبانهروز طول ميكشيد ، در واپسين ساعت شب آخر و اگر در يك شب خاتمه ميگرفت در آخر همان شب ، پس از برگزارى شام و نمايش مطربى يا مداحى و اگر داماد پدر داشت پدر و اگر نداشت عمو يا دائى او وى را كه از اول شب بالاى مجلس خشك و بيحركت روى صندلى نشسته ، مجسمه شده بود
هامش
( 134 ) . داماد در شب عروسى حكم پادشاه را داشت كه هرچه حكم ميكرد اجرا ميگرديد ، از اينرو او را شاه داماد ميگفتند .