تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
عاقبت‌بخير باشى ايشااللا ، بدرقه‌اش ميكردند ، و دسته دسته هجوم برده به صورتش مينگريستند و خوب و بد و زشت و زيباهائى در خوشگلى بدگلى ، كوچكى بزرگى كه پچ‌پچ‌كنان نثارش ميكردند و آه و افسوس‌هائى كه از جهتش ميخوردند از اين قبيل : چه عروس قشنگى ، خوش به حال دوماد ، اين حالا وقت شوورش نبود . يه عيب تو صورتش نبود . خدا حفظش كنه ، و اين شوخىها كه : چه‌جورى ميتونه . . . ؟ ! اين حالا طاقتشو نداره ، و اين جواب‌ها كه : نترس اگه نميتونس بله نميداد . لب دهنش‌ام پاك ميكنه ، گنجيشك لندوك « 131 » توت و درسته قورت ميده ، و در صورت دوم : دلم بهم خورد ! ننه‌ش چطور روش شد واسش شب شيش بگيره ! بيچاره دوماد كه ميخواد چش تو چش اين بندازه ! ببين چقد پول دلال دادن كه تونسن اينو قالب بكنن ! لابد پول‌دار بودن كه دومادون قبولش كردن ! حتما واسه خودش نبوده ، واسه جهاز و ارث و ميراثش بوده . آدم بايد كفاره بده ! عروس نبود شتر بود ! لابد پاشنهء در مسجد ، امامزاده‌ها رو از جا كنده‌ن تا تونسن شوورش بدن ! اين عروسى كه من ديدم دومادو درسسه قورت ميده ! تا دختر به خانه داماد ميرسيد . از نزديكىهاى خانه‌ى داماد ، يعنى دو سه كوچه جلوتر باز منقل‌هاى اسفندى بود كه از طرف خانه‌ى داماد ميرسيد و دود ( كندر ) « 132 » و ( وشا ) « 133 » و ( عود ) و اسفندى بود كه كوچه را پر مينمود و پشت سر منقل‌ها آئينه و يك جفت
هامش
( 131 ) . جوجه‌ى تازه از تخم درآمده . ( 132 ) . انگوم مانندى خوشبو ، در دو نوع چكيدهء كرم رنگ ، در مصرف داروئى خوردن با خاصيت تقويت اعصاب و حافظه و نوعى نامرغوب با بوى زننده براى سوزاندن كه عطارها داخل اسفند ميكردند و خاصيت هر دويشان در سوزاندن دفع سموم هواى و بائى و مثل آن بود . ( 133 ) . صمغى همانند كندر با بوى خوشتر از بوى كندر كه داخل كندر و اسفند ميكردند .