تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و دستمالهاى روى تشك كه آنها را شكافته ، روتشكى را عوض كرده ، اگر دامن پيراهن پسر هم آلوده شده بود پيراهن تميز جلوش گذارده ، اگر دختر از حال رفته بود زرده تخم‌مرغ به حلقش كرده ، با تمام مدارك و اسناد جمع‌آورى شده خوشحال و خندان از اطاق بيرون ميآمد و يك‌يك را به نظر زنها مىرساند و با اين جمله ( به كورى چشم دشمن ) سرفرازى دختر را تحكيم مينمود ، و اين همان دستمال‌ها بود كه بايد تا آخر عمر در صندوق مادربزرگ يا مادر يا خاله مانده مدرك روسفيدى عروس بوده باشد و مانند گرانبهاترين شيئى از او نگهدارى ميگرديد و اين اشعارى بود كه ينگه با رقصيدن و قر كمر آمدن خوانده ، دستمالها را دور مجلس گردانده نشان اين و آن ميداد :
آوردم و آوردم * ببين چىآ آوردم گرونتر از جواهر * به خونبها آوردم تا كور شه چشم دشمن * سه تا سه تا آوردم

اگر داماد داماد نشده بود ؟ !

و اما چنانچه داماد نتوانسته يا دختر دست نداده بود ، در صورت اول بىآبروئى و فضيحتى بود كه از آن ساعت داماد بايد تحمل كرده از فرط خجالت قادر به نگاه كردن صورت زن و مرد نبوده سركوفت و سرزنش و گوشه كنايه ، كلمات زشت و ناهموار هركس و ناكس را از اين قبيل بر خود هموار بكند ؟ بىعرضه‌ى بىكفايتو حالا چه وقت زنش بود . خودش زنه زنو ميخواس چه كنه ؟ ! كمرش بيل خورده بود ، بايد دوك جلوش گذاش نخ بريسه . خوب بود عروس موچ ميكشيد بيدارش ميكرد ! نظر قربونى بهش آويزون كنين چشم نخوره ! و اگر شب و روز بعد نيز توفيقى دست نميداد اين كلمات كه : مردوم ميخوان به كارشون برسن . نميتونن خونه زندگيشونو بذارن منتظر تونستن