نتونستن آقا بمونن ! « 139 » ، و در ادامهء وضع حرف و حديثهاى ( بستن ) و اينكه :
لابد سر عقد قفلش كردهن . حتما زه كمون حلاجى به اسمش گره زدهن ، و اظهارنظرهاى متعدد از جمله بستن با سرمه كه لابد سورمه به اسمش باد دادهن . « 140 » نرى گوسفند براش تو آفتاب گذوشتهن « 141 » ، و در پى آن دوا درمانهاى مختلف و دعا ثناهاى جوراجور كه هرچه زودتر اين كار خاتمه پذيرد ، چه اين از وقايع ناگوار عروسان و دامادان ، هر دو بود كه هريك به معايب و اتهاماتى متهم ميشدند و بدتر از همه لزوم ماندن افراد خانوادهى عروس در خانهء داماد جهت بردن برگه و ( دستمال ) و تحويل و تحول كه امر را دشوارتر مينمود و كمترين عيبش سرافكندگى داماد در پيششان كه هرچه زيادتر مورد تحقير و تلقين عيبدارى و در نتيجه سستى و ناتوانى قرار ميگرفت !
اگر دختر دست نميداد
شق دوم نيز آن بود كه پسر بىعيب بوده ، دختر از كمى سنّ و ترس يا بد آمدن از داماد بدسرى كرده ممانعت و سرپيچى مينمود و براى به تمكين واداشتنش دستورات زير كه داماد عمل بكند : نوازشش نمايد . با او بازى بازى كرده ترسش را بريزاند . ريشخندش بكند . وعده نويدش بدهد . آلت را پنهان داشته به نظرش نرساند . اعتنا به گريه و زارى و ضجه التماسش ننمايد ، و در صورت عدم توفيق :
هامش
( 139 ) . تا تصرف نشدن دختر يكى دو تن از كسان عروس در خانهء داماد باقى ميماندند .
( 140 ) . يكى از دستورهاى بستن مرد سرمه بود كه افسون كرده پشت سر تابوت مرده بباد ميدادند .
( 141 ) . نرى گوسفند را باسم هركه ميخواستند گره زده در آفتاب خشك ميكردند به اين عقيده كه ميل و آلت مرد هم مثل او خشك مىشود !