بلند كرده ، با شعر مرسوم اطرافيان ، مثل ( شب زفاف كم از صبح پادشاهى نيست - به شرط آنكه پسر را پدر كند داماد ) يا شعر ( آن شب قدر كه گويند هم امشب باشد - كه بود روى به رو ، لب به روى لب باشد ) و ( بادا بادا بادا ، بادا - ايشاللا مبارك بادا ) به حجله ميبرد و دست عروس را در دستش نهاده ، پيشانى عروس و او را بوسيده ، نقل و نبات سرشان ريخته دعاى خيرى همراهشان ميكرد و بيرون ميآمد و زنها كه شور و نشاط را با دايره دنبك و زدن و خواندن به نهايت ميرسانيدند در اين وقت كه همه مخصوصا زنها منتظر آخر كار بودند به دستور بزرگترها و رسيدن مجمعهى شامشان كه بايد باهم بخورند اجبارا اطاق را برايشان خلوت كرده به حال خودشان ميگذاشتند . و ينگه « 135 » ى عروس در را از بيرون به رويشان چفت كرده پشت در مينشست .
در اينوقت زنان جوان و دخترانى كه با عروس به حجله رفته اكنون بيرون رانده شده بودند پشت در يا درهاى اطاق اجتماع كرده ، هريك منفذ و سوراخ و روزنى گير آورده ، چشم بر آن نهاده به داخل مينگريستند و ديگران كه از سر و كول آنها بالا رفته تا رخنه روزنى يافته ، به استراق بصر يعنى عيش دزدى بپردازند و از اين زمان ببعد هم بود كه ينگه مرتب به در زده صدا بلند كرده ( زود باش زود باش - دِ - زودتر - چرا معطلى ) .
شايد براى داماد اين دشوارترين اوقات بود كه از طرفى با دختر نديده نشناختهاى بخواهد راه آشنائى باز كرده كار را به همبسترى بكشاند و از جانبى دقت در سفارشات معموله كه در اولين فرصت كار را يكسره كرده نيمه كاره نگذارد و هول و هراس ( پشت در ماندن ) كه صبح مورد تحقير و تخفيف و اهانت قرار نگرفته ( چرخ نخريسى جلوش نگذارند ) « 136 » و بدتر از همه ازدحام و تجمع
هامش
( 135 ) . محرم ، ياددهنده ، زن جا افتادهاى كه تمشيت كار عروس بدهد .
( 136 ) . دامادهائى را كه موفق نميشدند صبح چرخ نخريسى كه متعلق به پيرهزنان بود با مشتى -