ممانعت نموده نگذارد به چه صورت به دلنوازى و محبت و ريشخندش پرداخته ، آماده و تسليمش نمايد ، و براى دامادهاى چشم و گوش بسته كه نشانه گذاشته و با دستورات شفاهى تسهيل امر بكند . « 128 »
شايد مطالب گذشته اندكى فوق العاده و مبالغهآميز به نظر بيايد از اينكه چگونه دخترى تا آن حد چشم و گوش بسته بوده از امور طبيعى بىاطلاع ميماند كه با چنان مطالبى آمادهاش سازند ؟ و پسر آن قدر بىاطلاع كه با پنبه راهنمائيش بكنند ، اما اگر مختصرى به چگونگى تعليم و تربيت و وضع خانوادههاى آن زمان كه بچه مادر و پدر را در يك بستر نمينگريست و تا پسر زن و دختر شوهر اختيار نكرده بود حرف و سخنى در امور زناشوئى نميشنيد و حتى تا بچهدار شدن امور زادن و بچه آمدن برايشان از معماهاى لاينحل بود كه يكى برايشان ميگفت بچه از پهلوى مادر و آن دگرى ميگفت از ناف او ميآيد را در نظرآورند استبعادى نميماند و اگر دقت شود كه حتى مادر جلو اطفال جامه از تن بيرون نمينمود و نام حقيقى مادران خود را نميدانستند مبادا در كوچه و بازار از دهانشان جسته اسم مادرشان به گوش نامحرم برسد « 129 » اين مطالب را به خوبى پذيرا ميشوند .
ضيافت شب عروسى
ديگر مهمانى و ضيافت شب عروسى بود كه از مهمانىهاى حتمى و واجب
هامش
( 128 ) . بايد گفت دامادهايى بودند كه از چشم و گوش بستگى و بىاطلاعى خلقت زن نمىشناختند .
( 129 ) . زنها معمولا بنام اولين فرزند پسر خود مثل ، حسن و حسين و احمد و محمد صدا ميشدند و اگر داراى فرزند ذكور نبودند بنام خود مرد ، و ازاينرو چه بسا افرادى كه مرده اسم واقعى مادرشان نميدانستند .