فردايشان بهتر از امروزشان نباشد ) و در بيكارى و تنپرورى و بيهودگى تا حد خشونت و جواب سلام ندادن و رو برگرداندن ، مردم را نهى ميكرده است با اين روايت : كه چون وقتى به مسجد ميرود كسى را بيكار در پشت ديوار مينگرد از او روبرگردانده جواب سلام او را نميدهد و چون مراجعت ميفرمايد نه تنها بر او پيش سلام شده ، بلكه به احوالپرسيش برميآيد و چون اصحاب چگونگى اين دو حالت متضاد سئوال ميكنند ؟ ميفرمايد وقتى به مسجد ميرفتم او را بيكارهاى ديدم كه وقت به بيهوده ميگذراند و چون از مسجد درآمدم گل و خاك كفش خود ميزدود و تا همين اندازه كه بكارى مشغول بود براى من قابل احترام بود كه سلامش گفته احوال پرسيش بكنم ، اضافه بر روايات متعدد از جانشين و وصيش على ( ع ) در طرد سعد و نحس كوكب و ماه و ستارگان و روز و ساعت و غيره كه : سوار بر اسب بوده بجهاد ميرفته منجمى سر راه بر او گرفته از آن حركت كه ساعتش نحس است و برايش داراى خطر مىباشد منع مىكند حضرت ميفرمايد همه روزهاى خدا يكسان و خوب و مبارك مىباشد و گوش نداده رفته بسلامت هم باز گشته ، عملا نظر منجم را تكذيب مىكند ، با نظرات و روايات مردم آن روز ، در آنهمه روز و شب دست از كار و فعاليت مفيد كشيدن و به بيهوده و اتلاف گذراندن چه ربطى ميتوانست داشته باشد از مقتدايان مذهبى آن روز و طبيبان بيمروتى كه خلق را به بهبود خود رنجور ميخواستند بايد پرسيد و خدا دانا مىباشد !
تا مطلبى از جريان اين دو ماه را فرو نگذاشته باشم بايد اضافه كنم كه ماه محرم و صفر ماههائى بودند كه در آنها مخصوصا چند شغل بتعطيل كامل ميانجاميد كه از آن جمله بود :
بزازى و پارچهفروشى كه در اين دو ماه كسى نبايد پارچهء نو خريده ، بريده ، قيچى در آن بگذارد كه آن رخت را جز به غم و ماتم و عزا نميپوشيد و در اين صورت واضح است كه چون بزاز تعطيل مينمود بالطبع خياط و دوختهفروش نيز بطريق اولى تعطيل ميگرديد كه آنها هم دوزنده و فروشندهء البسهء نو ميبودند و چون خياط و دوختهفروش تعطيل ميكرد علاقهبند « 86 » و قرقرهفروش و تكمه منگنهكن و يراق ، قيطانباف و آهار ، موئىفروش و غيره و غيره تعطيل ميگرديد . . .
ديگر كفشفروش و گيوه و گالش و چكمه و چارق « 87 » فروش كه شغل آنان نيز مشمول
هامش
( 86 ) . نوار و قيطان و زرى و يراق و امثال آن فروش .
( 87 ) . كفشى كه پوست آبخوردهء نرم تازه را به پا كشيده با بندهائى كه بر آن كشيده به مچ پا ميبستند آن را به خود پا قالب -