تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
بايد گفت چنانچه هنوز لشى در محلى كاملا جا نيفتاده به يكه بزنى و دريدگى كامل نرسيده بود كه حرفش چنان كه بايد و شايد دررو داشته بتواند عهده‌دار اين امور بشود اين كار را يكى از فراشهاى فراشخانه و نايب سلطان ، ياور ، سرهنگى از قزاقخانه و يوزباشى ، پنجه‌باشى ، ده‌باشىاى از ( انبار ) « 83 » دولتى كه از وقاحت و بىشرمى بر آنان تفوق ميگرفت ، مانند نايب حسين قهوه‌چى امامزاده يحيى كه هم نايب اجرائيات دولتى بود و هم طبق رسوم كه قهوه‌خانه را پرروترين لش و هولناكترين افراد دولتى داير ميكردند « 84 » قهوه‌چىگرى مينمود ، و يوزباشى حسين قهوه‌چى مشهور شاه‌آباد ، عباس قاپوچىباشى قهوه‌چى تكيه زرگرها ، نايب ممدلى قهوه‌چى سرچشمه ، صفر على فراش ، قهوه‌چى سنگلج ، ده‌باشى رجب قهوه‌چى گذر لوطى صالح ، كه هر يك مانند نايب حسين و يوزباشى حسين علاوه بر شغل دولتى ، قهوه‌خانه و قمارخانه نيز داشتند جلو مىافتادند ، تا بعدها كه بدست اسلاف هوچىتر و دريده‌تر از ايشان افتاد . پس به اين ترتيب عزادارى برپا و دهه‌ى اول برگزار و دهه‌هاى بعد نيز بانيانى يافته ، جمعى و خصوصى پىگيرى شده تمام محرم و گاهى همچنان ، كه دو روز و سه روز و پنج روز و ده روز عده‌اى پول گذاشته يا افرادى به تنهائى عهده‌دار ميشدند ادامه ميگرفت ، تا چهلم امام ، يعنى اربعين و دسته‌هاى :
اربعينِ شهِ دين است فلك * چلّه‌ى سلطان دين است فلك
كه در اين روز باز دسته‌جات ثابت و سيار تعزيه كه در تكيه‌ها و حسينيه‌ها و كوچه و بازار از نمايش بارگاه يزيد و ورود اسراى كربلا بشام و جشن و سرور مردم كه اسرا بنزدشان ياغيان و كفار و دشمنان دين و خلافت معرفى شده و بخاطر سركوب شدنشان آرايش و چراغانى كرده بودند ترتيب يافته داستانهاى تلف و گرسنگى و دربدرى اهل بيت و آوردن سر حسين ( ع ) در طشت طلا و نهادن برابر يزيد و زدن او با چوب خيزران بر لب و دندان سر و نالهء زينب كه :
هامش
( 83 ) . چنانچه در ابتداى كتاب آمده است يعنى زندان ، توقيفگاه ، سياهچال ، مأموران چاه ويل . ( 84 ) . از آنجا كه سنگ ، سنگ‌شكن ميخواهد و شغال بيشهء مازندران را ندرّد جز سگ مازندرانى ، و چنان مراجعان و مشتريانى امثال لش‌هاى بىادب آن زمان كه با كمترين سخن و كوچكترين عمل رگهاى گردنشان طناب شده دست به قداره و كارد و چاقو برده كاسه و كوزه كاسب و گذر را بهم ميزدند قهوه‌چىاى را هم لازم داشت كه بتواند پس چنين افرادى برآمده طرف حساب‌برىشان بوده بقول قماربازها يك خال بالاتر از خودشان باشند .