تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
دخالت در كارهاى خيرى از قبيل سرپرستى ضعفا و رسيدگى به كار شوهر مرده‌هاى به ارث رسيده و برگزارى ختم اموات نان و آب‌دار و تقسيم ماترك و امثال آن ، در اقلّ فايده‌اى كه مردم ظاهربين فراموش كار يك عملشان را صد عمل و يك قدمشان را هزار قدم كرده ، پس از مرگ نيز از طريق مرده پرستى ، داستانهاى جوانمردى برايشان ساخته افسانه‌ها جهتشان تراشيده بر سر زبانها انداخته فرشتگانشان ميساختند . بارى پس از وصول وجوه و گرفتنىهاى اوليه چنانچه اشاره رفت نوبت به آن ميرسيد كه چه كس و كسانى مصارف خود روضه‌خوانى و دسته و تعزيه و امور مربوط به آن را تعهد نمايند و اين نيز صورت دومى بود كه قندش را كدام عطار و چايش را كدام همكار وى و تنباكو ، ذغال ، يخ ، نفت ، تورى ، چراغ ، برنج ، روغن ، لپه ، نان ، گوسفند ، ادويه ، فرش ، پول مداح ، روضه‌خوان ، واعظ و مثل آنش را كه و چه كسانى بپردازند ، تا آنجا كه كدام مصالح‌فروشى آجر و خاك اجاق و كدام يهودى كسر و كم‌سياهىها و پارچه‌هاى بيدقهاى تازه و كدام ارمنى ظرف و ظروف ميگسارى مجلس يزيد و كدام زرتشتى پول آشپز و هيزم زير ديگ را بگردنش بگذارند و كدام رجل و بزرگ و اعيان جوايز و خلعت انعام‌هاى روز دهم ، يازدهم را عهده‌دار بوده باشد ، چنانچه ارباب جمشيد زرتشتى و ارباب كيخسرو گبر « 82 » كه از قول روزنامهء ( ناهيد ) - ( گبر الاسلام ) ناميده شده بود از افرادى بودند كه اين سهام را از چند دسته داوطلبانه به عهده گرفته بودند و تحميل تعهدات نقدى به كليمىهاى ثروتمند كه چون ناچار به اجرا بودند از غيض و غضب ، زنان كليمى روزهاى عاشورا هر يك مشتى تخمه بوداده در دامنها ريخته چادر بسر كرده در مسير دسته‌ها نشسته بشادى قتل حسين شكسته به طرف دسته‌ها تف تف ميكردند ، عملى كه چون سالى از يكى آنها مشاهده شد از آن پس هر كليمى كه مرده رخت از جهان ميكشيد مسلمانان بدنبال جنازه‌اش روانه شده در جواب يهودىها كه طبق رسوم ميگفتند : عنبر بروت ، يعنى عنبر بروحت ، به حالت حزين مسخره ميگفتند عنم بروت - عنم بروت ، تا آنجا كه كليمىها جهت مطلع نساختن مسلمانها ناله و گريه و عزاى مرده را موقوف و همچنين حمل جنازه را به اجماع و به صورت علنى تعطيل نمودند .
هامش
( 82 ) . وكيل چند دوره مجلس ، از جمله افرادى كه روز يازدهم چند دسته بمنازل ايشان ميرفتند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 433 | جعفر شهرى باف