و اهلبيتش در مرگ و عزا و آنها فكر سلامتى ميافتادند نميآورد ، بلكه بيمارى را شديدتر مينمود معطل ميماند و در حالى كه پيراهن چيت و قباى متقال چند قرانى و رگزدن و خون گرفتن جهت سلامتى معامله و اقدامش نحوست داشته باشد معلوم بود كه وسائل بزرگتر و گرانبهاتر مانند گليم و قالى و جاجيم و پتو و امثال آن كه بايد سالها و بلكه همه عمر مورد استفاده واقع شوند بيش از آن بايد مشمول سعادت و شگون و يمن بوده باشد ، خريد آنها را در اين دو ماه تأمل كرده به بعد از آن بيفكنند ، كه با عدم داد و ستد آنها قالىفروش و گليم جاجيمفروش و نمدفروش و مرادفات آنها مانند پشم و پنبهفروش و رنگرز و نقشهكش و نختاب و غيره بيكار ميماند ، و در رديف آنها كه ارتباط به عيش و راحت و خواب و آسايش سالها پيدا مينمود كار لحاففروش و لحافدوزى و خريد خاكه و ذغال و كرسى و امور مربوط به آن مسكوت ميماند ، و در اين حال كه حتى واكس كفش و گل گيوه زدن بگيوه و خريد جورابى در اين دو ماه گناه ! بود و خير نكرده ، شئامت مىرساند و دشمنى با آل على به حساب ميآمد ، احداث بنا و عمارت و خريد دكان و خانه و زمين و باغ و عمارت و مثل آن معلوم بود براى خريدارش چه خبرى ببار ميآورد ! و تا چه حد نامسعود و ناميمون ميآمد و از اينرو بود كه علاوه بر اصل معاملات آن كارهاى : كورهپزى ، خشتمالى ، فعلهگى ، گچپزى و گچكوبى « 89 » و آهكپزى ، كاشىسازى ، نجارى ، نقاشى ، آهنگرى و متعلقات آن امثال كارهاى : بنا ، عمله ، ناوهكش ، « 90 » گچكار ، تيشهدار ، مقنى ، سنگتراش ، چوبفروش ، خرپاكوب ، « 91 » توفالكوب ، « 92 »
هامش
( 89 ) . گچ را پس از پختن با تخماق كوفته سپس آن را آسيا ميكردند ، آسياى گچ خلاف آسياب گندم و جو ، سنگى چون سنگ آسياب امّا از نر ، يعنى ايستاده بود كه تيرى از سوراخش گذرانده وسط تير را كه سوراخ داشت بر ميلهاى آهن كه در ميان او نصب بود انداخته ، اسب يا شتر ، يا قاطر بر سر ديگرش بسته سنگ گچها را نرم ميكردند .
دستگاهى درست مساوى دستگاه عصارى ( روغنكشى ) در سكوئى گرد با يك ذرع و كم زيادتر ارتفاع كه سنگ آسياى آن با چهار پا به دور آن ميگرديد . سپس آن را از غربال گذرانده در مقدار بيست و پنج من در جوال ميريختند كه تا به مقصد ميرسيد چهار پنج من و زيادترش توسط گارىچى و خركچى به دلالهاى كنار دروازه و ميان راه فروخته شده پانزده ، شانزده منش بدست صاحب ميرسيد . بدترين گچ ، گچى بود كه آتش زيادتر ديده ، سوخته باشد و گچى كه از كوههاى اطراف دولتآباد بدست ميآمد و بهترينش ( سبزه گچ ) از معادن كوههاى بىبىشهربانو . در رنگ مايل به آسمانى كه چون در آب ريخته ميشد خاكسترى سياهرنگ به روى آن پديد ميآمد ، در قيمت خروارى هشت تا ده قران .
( 90 ) . ناوه ظرفى براى گلكشى بود شبيه بلم اما كوچكتر در سه چارك ( حدود هفتاد و پنج سانت ) و كمتر و زيادتر طول و دو وجب عرض و همين اندازه ارتفاع كه زير آن را چيزى مانند كوهان شتر با پارچه پنبه براى قرارگرفتن به روى شانه و نرم بودن بالا آورده ، گل و خاك و آجر و كاهگل و از اين قبيل در آن ريخته افراد كار كشتهء مخصوص آن را به شانه نهاده از نردبان بالا رفته به طبقات بالاى ساختمان يا بام ميرسانيدند ، كار هر كسى نبود و اجرت چنين كارگر يعنى ناوهكش دو برابر و گاهى زيادتر از مزد ديگر عملههاى بناخانه ميآمد ، وسيلهاى بجاى منجنيق و آسانسور .
( 91 ) . اسكلت شيروانىساز .
( 92 ) . زيرسازى سقف جهت سفيد . تختههائى كه پهلوى هم به دستكهاى برش شدهى اندازه شده بكوبند .