يزيد چوب مزن بر لب برادر من * سر بريده چه كرده است خاك بر سر من
به تماشا درميآمد ، تا هفتهء بعد كه قتل امام حسن ( ع ) و رحلت حضرت رسول « كه در آن روزها كمتر كسى آن روز را جز روز قتل امام حسن ميشناخت » ميرسيد و تعزيهى شهادت حسن ( ع ) و نمايش بارگاه معاويه و تشكيلات و جبروت وى و پول و پيغام رفتن از جانب معاويه براى ( اسماء ) زن امام حسن ( ع ) با وعده وعيد اينكه اگر امام را از ميان بردارد او را براى يزيد خطبه خواهد خواند و اغوا شدن اسماء و زهر در كوزهى آب ريختن امام « كه در بعضى از روايات سائيدهى الماس بخورد دادن آمده است » نيمه شب از خواب برخاستن و كوزه آب را سركشيدن و مسموم شدن امام جلو ميآمد و دستهها و نخلها و سينهزنها با نوحهى :
اى فاطمه برخيز كه قتل حسن آمد * هفتاد و دو پاره جگرش در لگن آمد
همراه طشت و لگنهاى پارههاى سبز جگر امام به راه ميافتاد و بنشانه زردى روى امام شهيد كه رخسارش از اثر و صدمه زهر زرد شده بود ديگهاى كوچك و بزرگ شلهزرد در هر گوشه و كنار بر سر بارها ميرفت و عزادارى دو ماهه بپايان ميرسيد .
همهى ماها خطر داره * بدنوميشو صفر داره
مضافا بر اينكه اگر ماه محرم كسب و كارها و داد و ستدها و دكاكين و بازار تعطيل ميگرديد ، مردم در ماه صفر نيز غير كنارهگير از اشتغالات نميتوانستند باشند كه ماهى بود بئس و بد و در كمال نحوست كه با روايت مجعول و يا معلومى كه : حضرت رسول ( ص ) هر گاه سيزدهم ماه صفر به آخر ميرسيد صدا به تكبير ( الله اكبر ) بلند مينمود كه نيمى از ماه شوم را پشت سر گذاشته است و هر آينه ماه تمام بكمال شده ، به سلخ « 85 » ميرسيد ميفرمود :
كيست كه هلال ماه نو را به من نموده بشارت اتمام ماه صفر را براى من بياورد تا من هم بشارت بهشت به او بدهم و هر گاه خود به هلال ماه مينگريست الله و اكبر گفته سجدهء شكر بجا ميآورد كه نحوست و شئامت اين ماه را دفع داده است ! !
اكنون پيغمبرى كه ميفرمايد ( واى به حال مردمى كه امروزشان بهتر از ديروز و
هامش
( 85 ) . آخر ماه ، تمام ، اتمام ، آخر ، به آخر رسيدن . مأخوذ از سلاخ كه عمر ذبيح را به آخر مىرساند .چون عمر بسر رود چه شيرين و چه تلخ * پيمانه كه پر شود چه بغداد و چه بلخ
مىنوش كه بعد از من و تو ماه بسى * از سلخ به غره آيد از غره به سلخ( خيام )