تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
سال ديگر خود جور بكنند ، اگرچه در خود اين ماه هم ، منتها به صورت پنهان ابا و امتناع نمىكردند ، و بايد گفت كه اين جماعت همان افراد بودند كه در هو و جنجال‌هاى سياسى ، علم هركه آش و پلووش چرب‌تر و آجيل و شيرينىاش بيشتر و ته مشتىاش زيادتر بود بدوش كشيده غاشيه‌دارش ميگشتند ، و باز هر آينه ديگرى زيادتر از او رسانيده ، براى خراب كردن همان كس بيشترشان داده بود پاى علم او سينه زده غاشيه‌دار او ميگشتند ، چنانچه همانها كه تا نه صبح بيست و هشت مرداد 1328 فرياد : ( از جان خود گذشتيم ، با خون خود نوشتيم ، يا مرگ يا مصدق ) ميزدند ساعت ده همانروز ، حركاتشان بر روى تانك و توپ‌ها بطرفدارى شاه بالا پائين جستن و ( جاويد شاه ) گفتن و با چماق بسر و مغز غير آن بگو گرديد ! كه علامت تعجبى هم لازم نداشته اينان عاشق حاكم ، نه خود حاكم « 80 » و نوكر ارباب نه نوكر بادمجان « 81 » بودند . به همين خاطر هم بود كه وجودشان براى دولت‌ها كه بدستشان مىتوانستند بسا كارها كه جز از ايشان برنميآمد انجام دهند مؤثر شناخته شده در اعمال و رفتار آزادشان گذارده مزاحمشان نميگشتند . طايفه‌اى كه در پيرى و از كار افتادگى تغيير شكل و ماهيت داده محاسن گذارده ، تسبيح بدست گرفته ، صدا را به صورت داش‌مشدىها و لوطىهاى جوانمرد كلفت و حركات را بطىء و قدمها را سنگين نموده ، اهل مسجد و محراب گرديده ، در صف اول جماعت به نماز ايستاده ، به معرفى خويش به دستگيرى اين و آن مثل پول جهاز براى فلان دختر بىبضاعت پرداختن و دست براى داماد كردن فلان جوان بالا كردن و سرمايه كسب براى فلان بيكار و پول رخت عيد فلان و برنج و روغن فلان و خاكه ذغال بيسار كس جمع كردن و خود طرف اعتماد نشان دادن بزرگ محل گرديده به حل و فصل كارهاى مردم و گشايش معضلات ميپرداختند .
هامش
( 80 ) . پيشخدمت در اطاق حاكمى ، چه در حضور و چه در غياب قربان صدقه‌اش ميرفت بطورى كه او را عاشق حاكم تصور نمودند ، اما چون حاكم و حاكم ديگر تغيير نمود همان حالت را نيز از او درباره حكام مشاهده نمودند كه اين چگونه عشق و علاقه و خاطرخواهى مىباشد ؟ جواب داد من عاشق اسم هركس نام حاكم داشته باشد ميباشم ، نه حاكم مشخص . ( 81 ) . اربابى نزد نوكرش از بادمجان تعريف نمود كه او هم تعريف كرد و از او تكذيب نمود كه او هم به تكذيب برآمد و چون ارباب متغير شد كه اين چه نوع نظر دادن است ؟ گفت من نوكر شما نه نوكر بادمجان ميباشم .