تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
مىكند و به حكم همين قانون نيز براى ادارهء اين دسته‌ها بعد از پول و قبول هزينه‌هايشان از سعادت متبوعه ؟ ! و جا انداختن و بگردش درآوردنشان لش و لات‌هاى هر محل بودند كه از يكى دو ماه به محرم مانده ، البسه گرگ و پلنگى را كه تا آن روز با قمه و قداره و بازارچه ، گذر بهم ريختن و سر راه بر اين و آن گرفتن و شب نصفه شب بر رهگذران آويختن و تلكه ( تسى ) قمار و دريدگى و پرروئى و شاخ‌شانه كشيدن و عربده سر دادن و امثال آن امرار معاش مىكردند كنده لباس ميشى و طهارت و تقوا و يارى و مددكارى امام پوشيده ، پيراهن سياه بتن كرده ، شال سياه انداخته ، « 79 » دستمال سياه بر سر بسته گرد دكان و خانه‌ها به راه افتاده به جمع‌آورى اعانه ميپرداختند ، كه غالبا هم اين درخواست و سئوال بستگى به نظر خود آنها داشته ، در ليستى كه اسامى افراد در آن نوشته شده بود بپاى هركسى هرچه و هر مقدار از نقد و جنس كه صوابديد خودشان افتاده بود معلوم گرديده بود كه گاهى حبه و دينارى هم از اين دريافتىها خرج دسته و تشكيلات آن نشده همه به نفع خودشان ضبط گشته ، از همان خرج اول و ساعت اول باز مخارج معلوم بپاى نفرات ديگر نوشته شده بود ، و اينك آن‌كه از اين درخواست و طلب بتواند سرپيچى كرده شانه خالى كند چه كسى بتواند باشد را ؟ ! هنوز از مادر زاده نشده بود ، چه بمحض تخلف و اندك اعتراض نام دشمن دين و خدا و امام و رسول و وصله‌ى كفر و الحاد و بابيگرى بر او بسته شده ، جان و مال و هستى و حياتش بباد فنا رفته بود ! همان افرادى كه چون در صحراى كربلا حضور نداشتند تا عبا ، عمامه ، خيمه و خرگاه امام را غارت كنند امروز اين محروميت را از طريق كمك به دين ! و اسم يارى به امام جبران كرده بجان مردم ميافتادند و افرادى كه چون آن روز نبودند تا هر آينه از طرف يزيد برخوردار مىشدند خود امام و كسانش را تخطئه كنند ، امروز آن تهمت بيدينى و لامذهبى را به بيچارگان آبرومند بىزور و بازو زده اينان را هدف قرار مىدادند . بهر جهت اگر ماه محرم و صفر براى روضه‌خوانها و اصناف آن ماه كسب و فايده بود كه پنج شش منبر را از كم گذاشتن از وقت منبرها ده و زيادتر بكنند ، براى اوباش و لشوش ماه خير و نفع و بركت زيادتر كه با درآمد از آن مىتوانستند خرج عرقخورى ، الواتىهاى تا
هامش
( 79 ) . يكى از علائم عزا در محرم و غير محرم اين بود كه شال سياهى از پارچه نخى به دور گردن بسته يك سر آن را از جلو و سر ديگرش را از عقب ميآويختند .