آمده ، اما در همين تابوت چه بسا كارهاى زشت و اعمال ناشايست كه در آن وسيلهء اوباش انجام ميگرفت و چه پسران و كودكانى را كه به ريشخند زنگ زدن در آن فرستاده زنگش بصدا درمىآوردند ! از جمله زنگ ! پسرى از گذر امامزاده يحيى بنام غلام بزاز ، پسر بزازى باسم . . . كه بعدها صاحبمنصب امنيه شد ، يكى از آن جمله بود ، بدين صورت كه چون در داخل نخل بر سر تقدم و تأخرش دعوا شده ، حمل نخل نيز جهت سنگينى واردين و عدم تعادل دشوار گرديده ( شاندول كرده ) « 77 » ناظم دسته جهت اطلاع از چگونگى دامن نخل را با چوب بالا مىزند صدايش تهرانگير مىشود ! اين يك مورد اما با اينهمه همين نخلها كه بزرگترينش نخل كوچه ( شترداران ) « 78 » بود به تبليغ گردانندگان داراى چنان كشف و كراماتى شده بود كه مردم حل هر معضل و اصلاح هر مفسدهء خود را از آنها خواسته ، چندان بر آنها دخيل آويخته ، كهنه و پارچه و نخ و قفل و چارقد مىبستند كه سر سال موقع حركت دادن چندين روز بايد قفلساز قفلهاى آنها را باز بكند و تا آن حد محل اعتماد و اعتبار نذر و حاجتروائى مردم كه سرتاسر سال بيمارانى را بپاى آن خوابانده ، از گردنشان ريسمان به قيدهاى آن بسته ملتجى به شفا و علاج آنها مىشدند و همين نيز خود اسباب گوشبرى و جيبكنىهاى ديگرى براى دستاندركاران كه همه ساله معجزات و كراماتى براى آنها تراشيده ، با صحنهسازى شل و كورهايى را بپايشان شفا بدهند !
تأمين مخارج دستهها
اكنون ملاحظه كنيم كه تشكيلات اين دستهها از چه منابعى تأمين و مخارج آنها از چه ممرهايى مهيّا ميگرديد ؟ واضح است كه همواره در هر جامعه جماعتى تابع و جمعيتى متبوع و جمعى حاكم و جمعى محكوم و افرادى گيرنده و اشخاصى دهنده واقع مىشوند كه حد و اندازهاش هم بستگى بغالبيت و مغلوبيت و حاكميت و محكوميت و نرمش و خشونت آنها پيدا
هامش
( 77 ) . يكور شدن ، طرفى سبك و طرفى سنگينتر گرديدن .
( 78 ) . كوچهاى نرسيده بميدان شاه طرف شرق كه سيد كاشىاى در آنجا سكونت داشته كه به اهل بيت ارادت بسيار ميورزيده در هر هيئت و دسته و عزا نوحهخوانى ميكرده و تنها نوحهاش هم همين بوده كه ميگفته ( بيائيد اى شترداران - ببنديد محمل زينب ) كه ناصر الدينشاه لقبش را شترداران ميگذارد و چون پير و قديمى و سيد اين كوچه بوده كوچه نيز بنامش معروف مىشود .