تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
چوب و تخته در عرض و طول يك‌ونيم ، تا زيادتر عرض و دو نيم تا چهار و پنج ذرع طول و ارتفاع دو سه متر با طاقى ، مانند شيروانى ، واريخته كه جلووش بلندتر و هرچه به عقب مىرسيد كوتاهتر مىگرديد ، با آلت چينىهايى پنجره مانند از چوب ، كه سر و برش سياه‌پوش نموده ، با انواع اسباب‌آلات از طاق شال و قاليچه‌هاى گرانبها و عكس و آئينه و چراغ و لاله و علم و كتل و بيدقهاى كوچك و بزرگ و ديگر پيرايه‌ها ، از نظر قربانى و چهل بسم اللّه و كشكول و آنچه براى هرچه بهتر زينت كردنش مىديدند زيور مىكردند و عمامه و شال ردائى به نشانه عمامه و شال و رداى امام رويش نهاده ، قرآن‌خوانى به تلاوت ، كسى را كه از پسران كم‌سن و سال بود درونش فرستاده مأمور زدن زنگش كه از سقف درونى آن آويخته بود نمود ، در وزنى از يك و زيادتر تا چند خروار « 75 » ، به كمك چندين ، تا ده چندين نفر كه بزيرش رفته سر تيرهاى آن‌كه مانند سر تيرهاى تابوت از چهار طرفش بيرون آمده بود و شانه بزيرش مىبردند به زحمت حركتش مىدادند « 76 » شبيه تابوتى كه اصلا امام شهيد تابوتى بخاطر به زير سم ستوران رفتن پيكر عزيزشان كه متلاشى شده ، ناچار در همان نقطهء فرو افتادن از اسب دفن شده بود نداشته بوده ! و بهر جهت هيولايى كه به جز تابوت به هرچه مىتوانست شبيه بشود ! اگرچه اثر و خاصيت اين آلت بجز زنگ آن‌كه با بصدا درآمدن هرچند قدم آن جمعيت بايد صدا به صلوات بلند كنند معلوم نبود ، اما ضررهايش مشهود كه براى حركت دادن آن تا چيزى در مسير مانع حركتش نشود از روزها پيش افرادى با چوب و نردبان و گازانبر و اره و تيشه به راه افتاده ، هرچه از درخت و شاخه و سبات و سايبان و سيم برق و تلفن در سر راهش مىديدند خراب كرده ، بريده ، از ميان مىبردند و هنگام حركت هم يكنفر در طاقش ايستاده ، آنچه باقىمانده بود نابود مىنمود ! اين نخل‌ها با چنان اعزاز و احترامى حركت داده ، حمل مىشدند كه اكثر علما و عمامه بسرهاى محله‌اى كه از آن راه افتاده بود جلووش سر و پا برهنه به راه افتاده ، بسا كمملين محل كه در عقبش خاك بر سر مىكردند ، در تصورى كه تابوت و نعش امام به حركت
هامش
( 75 ) . هر خروار مطابق صد من ( 300 كيلو ) . ( 76 ) . عمارىاى كه كوچك آن را براى حمل جنازهء علما ميساختند .