خلاف قرار ديگر دستهها كه از حسينيه حركت كرده بايد به حسينيه بازگشته متفرق شوند وقتى بود كه قمهزن قمهى خود را زده ، يا بدوشش گرفته به دوا و درمان و جراح و معالجش برسانند و يا به نهيب عقل به خود آمده زدن قمه كافى دانسته از دسته جدا شده خود را به حمام يعنى محل مرسوم برساند .
تفاخر بر زخم قمه
از تعريف توصيفهاى تا مدتهاى قمهزنها هم بود كه فلانى قمهاش تا كجاى فرقش را شكافته بود و فلانكس چگونه قسمتى از گوشت سرش شهله شده روى گوشش افتاده بود و كفن فلانى چگونه نقطهء آباد كه خونى نشده باشد برايش نمانده بود و فلان كس و بهمانكس استخوان فرقشان تا كجا دريده تا ساعتها بيهوش افتاده بودند و آن يك چطور چپ و راست زده جراح از بخيهزدنش عاجز مانده بود و اندگرى چگونه همه را كه ديگر نفسش قطع شده بود ترسانده و آندگرى چطور در دم آخر كه جان ميداد ، هنوز حسين حسين مينمود ، بعلاوهى اظهار افتخارات بزرگتر كه امسال از دستهء فلانى چند نفر مرده بود در حالى كه از دسته ما دو برابر كشته شده بود و از اعجابآورى تا آنكه با آنكه جسدش را بدوش كشيده به طرف حمام بردند و نقطه سالم در سر و مغزش نمانده همه از طرفش قطع اميد كرده بودند با يك حمام رفتن و بيرون آمدن در شام غريبان شركت كرد و خم به ابرو نياورد و فلانى با بىاعتنايى به شكافهاى سر كه هنوز خونابه از آن بيرون زده ، كهنه دستمالهايش را پرخون مينمود تا روز دوازدهم زير علامت رفت و فلانى كه با همه بدى زخم سرش كه تا نزديك ابرويش شكافته بود يك وعده حتى ورزش همان شب بعد از قمهاش را هم ترك نكرد ، الى آخر از اين گونه مطالب ، لاكن واقعيتش اينكه اگر اين قبيل . . . زخمخوردهها در ساعات اول و روز و شب نخست نميمردند ، در روزهاى بعد تلف ميشدند ، بدليل آنكه تا آخر ماه صفر و چندى پس از آن حجلههاى مرگ و سوم و هفته و چهلمشان جلوخانهها و مساجد محلاتشان گذاشته شده بود ، و در اين حالت تعريف و توصيفهاى بر سر خوبى و نيكى و صفاى باطن و ثوابكارى و سعادتشان حرف و حديثشان ميشد كه در راه امام حسين جان دادهاند و جزو شهدا محسوب شده ، خداوند از اين سعادتها نصيب همه نمايد و در نعشبردارىها و ( عمارى ) « 71 » و
هامش
( 71 ) . تابوت بزرگ روبستهاى كه هلالىهائى از تخته بر روى آن استوار كرده ، با پارچهء سياهش پوشانيده افرادى بزيرش -