كشيده اولين قمه را بسر خود فروآورده خون از آن بجهاند ، و از اين حركت بود كه ديگران هر يك با شمشير و قمه قدارههاى خويش بجان خود افتاده با كوبيدنشان بسر و مغز پس و پيش كفن آغشته به خون بكنند ، و با هر بانگ ( حسين واى ) نوحهخوان كه ضربه به ضربات بيفزايند و كمكم كه تحريك هيجان و چشم همچشمى كه بر آن مزيد گرديده ، بقول خودشان ، خون جلو چشمشان گرفته ، خود و شعور نداشته فراموش نموده ، تا حد از خود بىخبرى و از پادرآمدگى دنبال بكنند !
اگرچه رسم و قرار بر اين بود كه هر كس بفراخور نذر و بنيهء خود قمه زده ، بقيه وقت دسته را بخاطر ديگران ، مثال ميهمان كم غذا كه بايد تا آخر سفره با ديگران همراهى كرده كنار نرود ، همكارى و هماهنگى داشته به پنهان قمه بسر بزنند ، اما وقتى معركه گرم و قمهزنان از خود بى خود ميشدند نظم و نسق از ميان رفته ، پهنا و لبه و پشت و دم حربهها و مقدار زدنشان فراموش نموده ، چه زياد از ايشان كه جهت خودنمائى كه تمام كفن خونين نموده اسم در بكنند ، چنان بيخودانه قمه قداره بسر ميكوفتند كه گاهى دم آنها از پوست و گوشت گذشته به جمجمه و گاهى به مغز سرشان ميرسيد ، و به همين خاطر براى جلوگيرى از زياده از حد نزدن و جلوگيرى از خطرات آن پيشكسوتها كه از بزرگترهاى دسته بوده فرمانشان لازم الاجرا ميآمد ، اول با دستور و سپس با چوبهاى كلفتى كه در دست داشته جلو قمههايشان ميگرفتند مانع زدنشان ميشدند ، ولى با اين همه چه بسا فرمان و عمل آنها كارى از پيش نبرده ، قمهزن تا از پا در نيامدن كامل كه دست و پايش را گرفته يا بكولش انداخته از كارزار بدر ببرند دست از يارى امام نكشيده از همانجا روانهء بهشت بشود ! ! « 70 » و اتمام كار اين دستهها هم
هامش
( 70 ) . وقتى مردى برادرش مرد به گوركن دستور داد برايش گور عميق بكند و هرچه گوركن كند عميقترش طلبيد تا نك كلنگ گوركن به سنگى خورده ، چون آن را كنار كشيد در زيرش حفرهء متعفنى نگريسته به مرد نشانش داده كه پسنديده و مرده را گرفته در آن افكند و چون مرد مردهء خود نديده پرسيد ، گوركن گفت عملش صالح بوده يكسره رفت به بهشت ! مثلى كه شامل حال چنين افراد بوده ، از آنجا كه دستور شرع مقدس را نيز كه حتى براى حفظ بدن حتى پوست بدن خراشيدن و ناخن از بن گرفتن را نهى فرموده بىاعتنا بوده ، تا آنجا كه خود لت و پار و تا حد مردن به خود صدمه ميزنند . كارى كه نه به درد خود و نه به درد دنيا و آخرتشان خورده ، نه امام از آن راضى مىشود ، از آنجا كه جانفشانى در راه امام هم در امور مثبت آن ، نه بالاتر از منفى اينچنينى آن مىباشد . آورده شده ، آدمى را دردى بدتر از نادانى نبودى و اگر اين بدانستى نادان نبودى .