تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
( حجله ) « 72 » علامت‌كشىهاى برايشان كه هر يك پس از تعريف و توصيف تشييع جنازه‌هايشان كه چقدر عقب تابوتشان بودند و حسرت خوردن بچنان مردن‌ها و آرزوى اين كه ايكاش چنين جمعيت دنبال جنازه‌ى خودشان بود و اظهار اشتياق بچنان مقام و تحريك ديگران در خود به منزلت آنان رسانيدن كه گفت و شنيد پس از آنشان ميشد !

دارو و درمانهاى زخمهاى قمه

از داروهائى كه براى زخم و چرك و شكاف قمه ، قداره به كار ميآمد عبارت بودند از : اول آب خزينهء حمام كه زخم‌دار حتما خود را بايد به آن برساند و از معتقدات و تجربيات بود كه علاج هر زخم و جراحت آب گرم خزينه‌ى حمام مىباشد « فراموش نشود كه اين همان آب هم بود كه وصفش در قسمت حمام آورده شده ، آبى كه هر بيمار و مجروح و مبتلا و آلوده در آن داخل شده شستشو مينمود و غالبا چربى و كثافات بدن افراد مانند مرق روى سوپ و شورباى مريض به روى آن زنگال بسته بود » و عجيب آنكه همان آب هم موجب درمان آن شده احتياج بداروى ديگر پيدا نمينمود ، تا آنجا كه والد خود اين نگارنده كه قمه زدن آنچنانىها را از جمله داش‌مشدىگرىها و خودنمائىها ميدانست و غالبا با بكول گرفتن بحمامش ميرساندند با همان يك دفعه به آب رفتن علاج ميگرفت ! « 73 »
هامش
رفته با سلام و صلوات حركتش ميدادن . تابوتى براى افراد سرشناس و محترمين ، مخصوصا علما كه اگر عمارى ، حامل عالم بود عمامه‌اش را هم رويش ميگذاشتند . ( 72 ) . طبقى با ستون و سقف و بدن آئينه‌كارى و آئينه‌چسبانى شده ، لاله و گلدان و چراغ فراوان بر اطراف و داخلش نصب كرده بر سر گرفته پيش و پس جنازه بعلامت ناكامى و جوانمرگى مرده حركت ميدادند . سر هر سه راه و چهار راه و تلاقى عبور يكى از اين جمله‌ها نيز از طرف دوستان متوفى نهاده ميشد . ( 73 ) . گفته‌اند تره به تخمش ميره حسنى به باباش . كه اگر حماقت‌هاى گهگاهم كه بعضى از آنها مگر از مخ به كله نداشته‌ها سر بزند ، نبود بايد در نطفهء خود شك ميكردم ! از جمله قبول قول و قرار و حرف و سخن اين و آن و اعتبار و اعتماد نمودن ، تنها به صرف ( مگر ) خود تراشيده كه مگر ممكن است موجودى روى دو پا راه رفته نام انسان بر خود نهاده خلاف شرف انسانيت رفتار يا چنين يا چنان بكند ؟ ! و چه ستم‌ها از آن كشيده خسارت‌ها خورده هنوز هم نتوانسته چاره‌ام بكند ! اگرچه يكى از رفتار پدر نداشته كارهاى او نكرده ، حتى سينه نزده ، چه به زنجير و قمه قداره‌زدن برسد ، و به اين صورت خود قانع كنم كه بگويم حماقت حماقت است ، چه دريدن فرق خود باشد به عبث ، چه خوش‌بينى و خوش‌باورى !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 412 | جعفر شهرى باف