نشان ميدادند هر تماشاگر را مبهوت مينمود !
جنگ مغلوبه
اما با همهء اين زر و زيورها و تجملات اين دستهها نيز از آسيب برخورد و مفسده و خسارت در امان نبوده ، به همان صورت كه دستههاى روز ، بر سر پيش و پس افتادن و جلو و عقب رفتن دچار برخورد و آسيب ميشدند اينان نيز به همان بليه دچار ميگشتند ، البته نه از جهت راه نداشتن و راه بريدن و امثال آن كه از بازار تنگ نميگذشتند ، بلكه از جهت چشم همچشمى و بهتر ، بدتر بودن دستههايشان كه يكى مجللتر و مكملتر و آندگرى ضعيفتر و بيمقدارتر افتاده بود و همين ناتوانى مديريت و گردانندگى باعث حسادت و كينه و عناد گرديده ، سبب منازعه و حمله و بهم ريختن و خراب كردن و شبيخون زدن به دستهء برتر ميشد و با بهانهاى همه زحمات و سرمايهء دستهى محسود در هم كوبيده نابود ميگرديد ، به اين صورت كه چون دستهاى جلب توجه كرده مورد تحسين مطلعان قرار گرفته بدريافت طاقشال و جايزه نائل گرديده ، جلوش گاو و گوسفند كشته شده بود چند نفر از دستهء رقيب مأموريت تخريب يافته ، ميان جمعيت آنان رفته ، همچنانكه طبقكش و حجلهدار و علامتكش جلو خانهء بزرگ و برابر مسجد و سقاخانهاى به شيرينكارى و چرخيدن ميپرداخت نك پا جلو پايش گرفته ، يا پوست خيار ، هندوانه ، خربزهاى به زير پايش انداخته خود و طبق و خوانچه و حجله و علامتش را سرنگون كرده نقش زمين مينمود . « 67 »
در شبيخون كافى بود كه طبق و مشعل و حجلهاى واژگون شده حواس اطرافيان را متوجه خود گرداند كه به سرعت طبق ، حجلهها و علامت ، مشعلهاى ديگر هم به همين بليه گرفتار شده دچار دستبرد ميشدند و طولى نميكشيد كه به گمان هجوم دشمن چوب بيدق ، علم ، كتلها كشيده شده و از ميان دو نيم گرديده ، در تاريكى شب خود دستهگيان بجان هم مىافتادند ، على الخصوص كه با دستهء ديگرى هم برخورد كرده سؤظن به آن دسته ببرند كه از مغلوبهء جنگ و فرود آمدن چوب و سنگ و قمه و قداره و برق و صداى نيزه و شمشير اسباب دسته و وحشى شدن و رميدن اسبان و افتادنشان در ميان مردم سر و دست و پاها كه شكسته
هامش
( 67 ) . كه ضربالمثل ( پوست خربزه زير پايش گذاشت ) از همين مقدمه مىباشد .