و كشته شدن وهب و جدال عباس با اعدا و رجزخوانى وى :
منم آنكه بابم على ولى است * كه شيرافكن عرصهى پردلى است
نميترسم از بخت وارون شدن * بود فخر من غرقه در خون شدن . . .
و جدا شدن دست راست وى و گرفتن مشك آب را بدست چپ و گفتن :
دست چپم بجاست اگر نيست دست راست * اما هزار حيف كه يك دست بىصداست . . .
و افتادن دست چپش نيز و گرفتن مشك آب را بدندان و رسيدن تير ظالمى بر مشك و فرو ريختن آبهاى آن و افتادن از صدر زين بر زمين و نااميد شدن از رسانيدن آب بخيمهها كه اطفال برادرش العطش ميزدند و او قول آوردن آب به آنها داده بود و رسيدن حسين بر سر نعش برادرش عباس و وصيت كردن عباس به برادر :
مرا بخيمه مبر تا كه حالتى دارم * چرا ؟ ز روى سكينه خجالتى دارم . . .
و پس از آن تاختن خود امام بميدان و اتمام حجت كردن و دلاورىهاى بسيار و بر خاك و خون فكندن اكثرى از سپاه دشمن را پس از كشته شدن يكايك اصحاب و پسر و برادر و برادرزادگان و يكه و تنها ماندن و فرياد مظلومى و بيكسى بلند كردن و طلب يارى نمودن و صحنه قتلگاه و خنجر و شمشير و نيزه باريدن به پيكر حسين و نشستن شمر بر سينه وى و سر خونآلودش از ميان گرد و غبار ميدان برآمدن و بر سر نى رفتن و نعره و ضجهى سينهزنان و مردم با اين نوحه :
واى حسين كشته شد * نور دو عينم چه شد . . .
و حسين حسين گفتن سينهزنان و مردم و به سر و روى زدن و غش و ضعف كردن رقيق قلبها و اتمام تعزيه و دسته و ختم نمايش .
و اما جامعترين و كاملترين دستهها دستهء عربها برياست حاجى قاضى بود كه آخرين صحنهاش درست هنگام ظهر در حضور درباريان كه در ايوان سر در شمس العماره نشسته بودند و در ميدان شمس العماره انجام ميگرفت ، به اين صورت كه ( زعفر جنى ) يا بقول عوام جعفر جنى يكى از سران قوم جن و ( ملك منصور ) يكى ديگر از سلاطين جن با يارانشان بحضور امام آمده اجازهى يارى ميخواستند و امام هر يك را با زبانى كه محتاج بكمك ايشان نميباشد قانع كرده مرخص مينمود و پس از شهادت امام و بلواى عام سپاه بپيش ميآمد و دود و گرد و غبار از زمين و آسمان بعلامت خشم طبيعت و دگرگون شدن نظام عالم در اثر