مسيرهاى متعارض بود كه موجب آشوب و بلواها و نزاع و مجادلهها شده همه ساله چندين دسته را در جهت تقدم و تأخر و مسارعت و مسابقت كه هرچه زودتر وارد بازار شده يا از آن بگذرند بجان هم انداخته ، چوب علم و كتل ، بيدقهائى كه كشيده حواله هم شده سر و مغز و دست و پاهاى كه شكسته مردم بسيارى كه زير دست و پا رفته ، خونهائى كه ريخته نعشهائى كه جا مانده موجب دستهبندىها و انتقامجوئىهاى بعد ميگشتند . در واقع صحراى كربلائى كه شبيهش را ميساختند واقعى و علانيه پديدار گرديده به صورت حقيقى بظهور ميرسيد و اين از وقايعى بود كه همه ساله تجديد ميگرديد ، تا حكومت رضا شاه و دخالت نظميه كه نظم و قرار و نسق و عبور و مرور و ساعت خروج و دخول براى دستهها معلوم شده اين گونه وقايع به آخر انجاميد .
در ميان دستهجات دستهى ميدان ، از همه شريرتر و پرآزارتر بود و كمتر سالى بود كه مشاجره و منازعهاى برپا نساخته ، قتل و كشتارى به راه نيندازد و از رؤساى اين دسته بود حاج خداداد كه ( حاج خودداد ) ش ميگفتند و ( على خنازيرى ) كه هم جزء رؤساى دسته و هم از رؤساى اشرار بشمار ميآمد و رئيس دستهء سنگلج ( مشد حسن لش ) و چنان كه ذكر شد اين دو دسته بيش از ديگران به يكديگر ميآويختند و رجزهائى نيز جهت تحريك و بهانهى بهم پريدن داشتند كه در سينه زدن بجاى نوحه به كار ميبردند به اين صورت كه ميدانىها براى سنگلجىها ميخواندند :
شير سنگلج مشدى حسن لش * اول خودشو بعد پسر عمهش !
و سنگلجىها ميخواندند :
سر ميدون يكيشون حاجى خداداد * كه پس خونه به پيش خونه گرو داد
خنازيرى دوم مرد مددكار * كه با يك چك دمر شد توى بازار
و شعارى از طرف ميدانىها برله ( حاجى معصوم ) يكى از يكهبزنهاى ميدان :
بقربون دو بازوت حاجى معصوم * كه برق قدّارت تهرونو لرزوند .
بهر صورت : اين دستهها از روز هفتم محرم با برخورد ( زهير ) « 56 » با قافلهء كربلا و خبر
هامش
( 56 ) . نام يكى از مردم كوفه كه در راه به قافلهء حسين ( ع ) رسيده خبر كشته شدن مسلم و وقايع آن را داده به انصراف امام از رفتن به كوفه برميآيد .