دادن به حضرت حسين شهادت ( مسلم ابن عقيل ) نمايندهء حضرت كه حضورش از طرف كوفيان با نامههاى فراوان خواسته شده بود رسما به راه مىافتاد و با اين اشعار شروع بفعاليت مينمود :
ساكنان عرش را شد اشك غم جيحون دريغ * بىگنه شد شهريارى غرق خاك و خون دريغ
بىپسر عم شد حسين اى روزگار سفله ، داد * كوفه شد ماتمسراى مسلم اى گردون دريغ
تا شب يازدهم كه ( شام غريبان ) به راه افتاده ، دستهها در تاريكى و عزا بدون هيچ پيرايه و چراغ ، تنها با چند شمع كه بدست كودكان داده ميشد و شب غربت و اسارت و بىسرپرستى اهل بيت امام بود حركت كرده :
شب شام غريبان است امشب * حسين تا صبح نالان است امشب
دم و نوحهشان ميشد و روز سوم امام كه ( طايفهء بنى اسد ) ظاهر شده نعشها را به خاك ميسپردند و نمايش سيار آن تا سال ديگر تعطيل ميگرديد .
بايد گفته شود كه اين تعزيهها اعم از ثابت و سيار و سوگوارىها و مرثيهسرائىها تمام با مشاعره و زبان شعر اجرا شده برگزار ميگرديد و دستههاى موزيك و مزقان كه اين اشعار را در دستگاهها و مقامات مختلف موسيقى همراهى ميكردند و در اين زمينه شايد عاليترين و كاملترين نمايش مذهبىاى بود كه بانجام ميرسيد .
اينك تا صحنههاى آن و مكالمات شعرى كارگزاران اين تعزيهها روشنتر نموده شود به ترتيب گوشههائى از هر نمايش آن نمونه ميآوريم :
خطاب امام حسين به همراهان در ورود به كربلا در اثر تغيير حالت ايشان از رسيدن به آن سرزمين و ملهم شدن از الهام غيبى كه اين همان سرزمين بلاخيز مىباشد :
دوستان و همنشينان كربلا نزديك شد - كربلا نزديك شد يعنى بلا نزديك شد . . . الى آخر در اوصاف آن سرزمين .
صحنهء دوم سر راه گرفتن ( حر ) بر قافله امام و مكالمه ميان امام و حر و شناختن امام را و توبه كردنش بدست ايشان و بحمايت او بجنگ رفتن و رجز خواندن و بقلب سپاه زدن و شهيد شدن :
منم مرد بافرّ و فرهنگ حُر * منم فارس عرصهى جنگ حُر . . .
تا توبه و شرمسارى او نزد امام با اين شعر :