تعزيه دستمال بستههاى آجيل و شيرينى و بغچههاى پيراهن ، زيرشلوارى ، دستمال ، جوراب و قوارههاى قبا لباده ، لباس و كيسه پولهاى زيباى طلا ، نقرهاى بود كه از جانب بانوان و دختران به ارث رسيده و مايهدار تقديمشان ميگرديد و همان على اكبر حضرت عباسهائى كه بعد از محرم ، ماه صفر در دستههاى مطرب ، بچهرقاص و جمشيد خان ، فريدون خان شده ، مترس « 57 » زن حاجىهاى دسته گرديده ، غمزداى دل ذاكرين حسين ميگشتند !
شير و فضّه !
تعزيهء شير و فضه « 58 » هم يكى ديگر از داستانهاى تعزيه بود باينصورت كه چون در شب روز عاشورا يعنى شب يازدهم نعشهاى شهدا بر زمين ميماند و ( زينب ) وحشت دريده شدن آنها را از جانب سباع مىكند ( فضه ) كنيز خود را دستور ميدهد تا به بيشهاى كه در آن نزديكىها بوده رفته از جانبش به شيرى كه در آن منزل دارد بگويد كه آمده عهدهدار حفاظت اجساد كشتگان او بكند و فضه كه در اينجا بجايش پسرك خوشبروروئى مىباشد به ( عمارى شير ) داخل شده پيغام زينب را مىرساند و بعد از مدتى كه لازمهء طول مذاكره با شير مىباشد همراه شير بيرون آمده به خدمت زينب ميرسند .
تعزيهاى كه در يكى از سالها ، در دستهء چاله ميدان كه فضه بسراغ شير ميرود چون پردهء بيشه او پس ميزنند شير را كه لش نكرهاى بوده مينگرند كه بر ( فضه ) آويخته جلو دهانش را گرفته پسرك زير چنگ و بالش تقلا مىكند ! و چه بارها هم كه از اين گونه ماجرا و همچنين دربارهء قاسم و عروسى او اتفاق افتاده ، فضه و عروس گرفتار حمله شير و قاسم شده رد و بدل پيغام و عروسى حقيقى ميانشان واقع شده بود !
اين دستهها اگرچه از طرفى نمايشات كامل عيارى از وقايع تاريخى صحراى كربلا و شعائر شيعه بود اما از سوئى متأسفانه چنان فساد و فتنه و بىادبى و جسارت از آن بظهور ميرسيد كه گفتى اين تشكيلات تنها بخاطر انجام بدكارگى و رذائل و اظهار ناپاكى و اطفاء
هامش
( 57 ) . بر وزن مشمش ، معشوق .
( 58 ) . تعزيهاى كه موجب بوجود آمدن ضرب المثلى شده ، هر كس به تظاهر حق بجانبى غوغا و آه و نالهاى راه انداخته يا شلوغ مينمود ميگفتند : تعزيه شير و فضه راه انداخته است .