بيشتر از سپاه كوفه و شام * من گنهكارم اى امام هُمام
صحنهء بعد مكالمهء شمر با حضرت عباس ، با توسل به خويشاوندى و اينكه ترك امام نموده به لشكر ابن زياد بپيوندد و جايزه و خلعت و مقام دريافت نمايد با اين ابيات :
كه اى ز تيغ تو هر شير را به سينه هراس * نهنگ صولت درياى پردلى عباس
برادر تو كه اين فتنه زير سر دارد * به غير مرگ ندانم چه در نظر دارد
تو در امان يزيدى ز غصه دل مَخَراش * بيا به لشكر ما پشت لشكر ما باش . . .
و جواب ابوالفضل :
مگو برادر نامآور حسينم من * غلام حلقه به گوش درِ حسينم من
كسى غلام تو بيدادگر نميگردد * غلام بىسبب از خواجه بر نميگردد
و طرد كردن عباس شمر را از نزد خود و فرا رسيدن شب عاشورا و جمع كردن امام اصحاب را و خبر دادن شهادت ايشان را و اينكه مختار در ترك و پايدارى ميباشند كه اگر بمانند كشته شده با راهنمائيشان كه هر يك از تاريكى شب استفاده كرده راه خود در پيش بكشند با اين شعر :
به پيش آمده كارى كه چاره با من نيست * از اين مقام ثمر غير كشته گشتن نيست
و گر سئوال غايت كار است اشكار كنم * كه روز بعد از اين جمله زنده يك تن نيست
و جواب آنها :
كه اى عزيزِ روانِ پيمبر و اولاد * بزندگانى دنيا پس از تو لعنت باد . . .
و وقايع صبح عاشورا و بميدان رفتن و كشته شدن يك يك آنان بدست كفار و رجزخوانى هر كدام از آنها در شادى آن حالت به اين مضامين :
منم آنكه مردى شعار من است * گذشتن ز جان اعتبار من است . . .
و ديگرى كه از اصحاب حسين ميگويد :
به راه جان جانان سرسپردن * به از همچون زنان در خانه مردن . . .
و رجز حبيب ابن مظاهر پيرمرد نود ساله :
رفتند رفيقان همه ، وز همراهان * من با قد منحنى فتادم دنبال . . .
و تكليف نمودن ( مادر وهب ) فرزند را بر حمايت امام در اين سخن :
رضاى من اگر شرط است چون من دادهام شيرت * نگردم از تو راضى تا نبينم زير شمشيرت . . .