تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
هر مشتاق پر آب مينمود .

عروسى قاسم

قاسم ابن حسن يعنى پسر برادر سيزده سالهء امام حسين وقتى يك يك ياران عمو را مينگرد كه بميدان رفته كشته ميشوند ، به خدمت عمو رسيده اذن جنگ ميطلبد ، اما عمو كه يادگار برادرش را نميخواسته بكشتن بدهد جهت انصرافش او را بخيمه‌گاه برگردانده برايش بساط عروسى برپا ميسازد ! با اين ابيات :
يكدم اى محنت نصيبان غم ز دل بيرون كنيد * از حناى عيش قاسم دست و پا گلگون كنيد يكدم اى زينب بفكر شادى قاسم بكوش * طفل ناشاد حسن را رخت دامادى بپوش
و به زينب و كلثوم و ام ليلا دستور ميدهد تا قاسم را نظيف كرده ، زينت نموده ، دست و پايش را حنا گرفته ، گيسوانش را شانه كشيده ، چشمانش را سرمه آلوده ، فاطمه دختر نه ساله‌اش را نيز آرايش كرده ، لباس عروسى بپوشانند و خود خطبهء عقد آنها را خوانده روانهء حجلهء عروسيشان مينمايد و در اينجاست كه با همه اشعار سوزناك مادر قاسم كه گوئى رخت عروسى پسر را لباس عزاى او مينگرد و ناله چنين سر ميدهد :
از عطش قاسم كباب است اين چه نو دامادى است * سوى كشتن ميروى برگو چه جاى شادى است كو حسن بابت كه بيند رخت دامادى برت * اين چه داماديست اى قاسم بميرد مادرت
باز بقدرى ساخت و ساز حجله زيبا و دوست‌داشتنى و عروس و داماد در غنج و دلال ميروند كه هر بيننده را مجذوب ساخته اوضاع و احوال عزا را فراموش ميكنند ! على اكبر نيز با سنين ميان شانزده تا هيجده ، نوزده ، با روى نازنين و تلئلو جبين و كاكل پرچين كه از ميان ده‌ها نوجوان زيبارو انتخاب ميشد با زره و شمشير و خود و سپر ، بر صدر زين ، از مظاهر دلپسندى بود كه شامل شوق هر پير و جوان ميگرديد ، و حضرت عباس جوان ميان سى تا سى و چهار و پنج با يال و كوپال و برز و بازو ، همراه سيماى دلنشين و گونه و لب و چشم و ابروى سرخ و سياه كرده كه آرايش تمام مينمود مطلوب دل هر زن و دختر جوان كه خود را فدائى قدومش ميساختند . اين همان على اكبر و حضرت عباس بود كه على اكبرش از طرف ذكور بازها و عباسش از جانب دختران و زنان بخروش افتاده مورد تفقد قرار ميگرفت و در خاتمهء دسته و